22006198 021

کنترل کردن کودکان از دیدگاه روانشناسی

خیلی بد بد متوسط خوب عالی
(23 رای)
کنترل کردن کودکان از دیدگاه روانشناسی

کنترل کردن کودکان از دیدگاه روانشناسی در جامعه امروز کودکان یا بسیار بی قاعده و بی قانون رفتار میکنند و یا درگیر تمام قاعده و قانون یک خانواده سخت گیر هستند.

پدر و مادر های کنترل گر

معمولاً پدر و مادر هایی که به مرکز مشاوره مراجعه می کنند، از نظر روانشناسی پدر و مادرهایی هستند که از اضطراب دوران کودکی خودشان رنج می برند و همیشه دل مشغولی این را دارند که همه چیز همانطور که خودشان می دانند باید برنامه ریزی شده و یا تحت نظر خودشان انجام شود که این افراد جزو دسته پدر و مادر های کنترل گر محسوب می شوند.

از نظر دکتر روانشناس، والدینی که همه چیز کودکان مثل خوردن، خوابیدن، بازی کردن و اوقات فراغت کودکان را کنترل می کنند و مدام در حال گوشزد کردن این که این کار اشتباه است و یا این کار غلط است، اینگونه غذا خوردن درست نیست و این گونه بازی کردن خطا است.از نظر علم روانشناسی در حال تخریب خلاقیت کودکانشان هستند.

خلاقیت کودکان وقتی رو به تخریب می گذارد که کودک مانند ساعتی کوک شده عمل می کند این امر از دیدگاه رویکردهای مختلف روانشناسی اثبات شده است.

پدر و مادر های کنترل گر همیشه به اشتباه، کودکان آرام تر، مودب تر، بدون هیجان تر، در واقع بچه هایی که همیشه منتظر دستور والدینشان برای انجام کاری هستند را می پسندند. (همان بچه های همسایه ای که حرفشان در همه خانه ها بود) ولی اشتباه والدین از همینجا شروع می شود، رفتار کنترل گر با تربیت صحیح بسیار دور است.

در واقع تربیت صحیح آموزش رفتار مناسب با محیط خانوادگی و اجتماعی است و خلاقیت و سازش دارد اما رفتار کنترل گر، ترکیبی از اضطراب و سلطه جویی و نگرانی مداوم را به همراه دارد که این موارد در مرکز مشاوره بسیار دیده می شود.

کنترل کردن کودکان

کنترل کردن کودکان از دیدگاه روانشناسی

کودکانی که تحت این رفتار بزرگ می شوند، یا همیشه باید منتظر دستور و پیغام و تأیید شخصی دیگر باشند و از داشتن عزت نفس محروم می شوند که در واقع بروز اضطراب از همینجا شروع می شود. یا خودشان با حجمی از اضطراب و نگرانی کنترل اطرافیانشان را با جیغ و داد و گریه به دست می گیرند.

از نظر دکتر روانشناس؛ کودکانی که یاد نمی گیرند خودشان را دوست داشته باشند، همیشه کسی دیگر باید تأییدشان کند و دوست داشته شدنشان منوط به رفتار های درست و غلطشان است، در مدرسه و در دبیرستان و دانشگاه هم مدام به دنبال هموار کردن نیاز دیگران و تأیید اطرافیان و گروه همسالشان باقی می مانند.

بنابراین این زنجیره ادامه پیدا می کند تا زمانی که، نه می توانند رشته تحصیلی خودشان را با میل قلبی خودشان و شناخت استعدادشان انتخاب کنند و نه می توانند شغلشان را دوست داشته باشند و نه می توانند در رابطه عاطفی درست و رو به انسجامی قرار بگیرند.

عزت نفس یا همان خویشتن دوستی کلید اصلی روابط صحیح اجتماعی، پذیرش جمعی، ظهور خلاقیت و رشد و خودشکوفایی است.

ترس از شکست در کودکان

کودکانی که والدین کنترل گر دارند معمولا از شکست خوردن می ترسند زیرا این والدین با دخالت در تمام جزئیات زندگی فرزندان می خواند آن ها را از شکست خوردن و اشتباه کردن بازدارند. این کودکان معمولا در بزرگسالی از استقلال می ترسند و مسئولیت زندگی خود را قبول نمی کنند. والدین کنترل گر باید مهارت ها و رفتارهای سالم را برای تربیت کودکان بیاموزند و مهارت های زندگی را به کودکان خود آموزش دهند.

وقتی والدین در رفتارشان، با حمایت صحیح از کودکانشان بدون رفتار کنترلی (باید و نباید های مداوم) به کودکان بیاموزند چه چیزی صحیح و چه چیزی غلط است، کودک به غیر از احساس صمیمیت با والدین و به دست آوردن عزت نفس از حمایت، و نترسیدن از اشتباه و خطا کردن و در مهم ترین حالت ممکن، قبول مسئولیت رفتار خودش می تواند رشد را به معنای واقعی برای رسیدن به عزت نفس دنبال کند.

از نظر روانشناسی و دکتر روانشناس؛ کودکانی که عزت نفس پیدا می کند، خود کنترلی ندارد و همه هیجانات خود را زندگی می کند و اشتیاق به یادگیری و خلاقیت در او چندین برابر می شود.

افزودن نظر:
captcha