22006198 021

7 راهکار نجات و رهایی از دست مادر شوهر بد

خیلی بد بد متوسط خوب عالی
(36 رای)
7 راهکار نجات و رهایی از دست مادر شوهر بد

شاید خیلی از عروس ها با گفتن این جمله که مادر شوهر بدی دارم، سر صحبت را با شما باز کرده باشند و یا شاید خود شما از مجموعه افرادی باشید که این احساس را تجربه کرده باشید. نارضایتی از مادر شوهر مشکل خیلی از تازه عروس ها است ولی دقت داشته باشید که ازدواج یک مقوله خانوادگی است. پس باید ارتباط شما در خانواده همسر مدیریت، ترمیم و اصلاح شود. وقتی بحث از خانواده می شود، یعنی مشکل نیاز به ضرورت مشاور خانواده دارد، که این روانشناسان یا مشاوران معمولا برای حل مشکل از روش هایی مانند؛ مینوچین، سیستمی، شناختی، طرحواره درمانی و غیره استفاده می کنند.

چند پرسش پر تکرار و مهم

  • اما سوال مهم این است چه زمانی میتوانیم به کسی برچسب بد بودن را بزنیم؟
  • چرا همسرم همیشه طرف مادرش را میگیرد؟
  • چه زمانی می توانیم بگویم مادر شوهر بدی داریم؟
  • راهکارهای نجات از مادر شوهر بد چیست؟
  • روش برخورد با مادر شوهر چیست؟
  • آیا جنگیدن و تسیلم نشدن در برابر مادر شوهر بد عامل پیروزی است؟
  • آیا مشاور خانواده می تواند کمک کند؟
  • از چه روانشناسی کمک بگیرم؟
  • در ادامه جواب این سوالات را خواهیم گرفت.

ازدواج یک مقوله خانوادگی است

زمانی که قبول میکنیم ازدواج کنیم در واقع تمام مسئولیت های یک زندگی مشترک را پذیرفته ایم. همانطور که در روزهای بیماری و سختی حاضر میشویم به همسرمان کمک کنیم و یا در بیماری و سختی های همسرمان در کنار او خواهیم ماند به معنای قبول مسئولیت زندگی و شرایط سخت و دشوار زندگی است. در هر صورت زمانی که با یک فرد ازدواج می کنیم زندگی دچار تحول می شود، پیامد های آن می تواند شامل افزایش مسئولیت پذیری و کم شدن آزادی باشد و حتی برای بعضی بر عکس آن رخ دهد. در هر صورت وزن پیامدهای مثبت ازدواج بر پیامدهای منفی آن می چربد.

اما نکته مهم در ازدواج و زندگی، ازدواج دو خانواده با یکدیگر است.

بنابراین مسئولیت و تعهد های ما به عنوان یک زوج در قبال خانواده های خود و همسرمان نیز میباشد. حتی با اضافه شدن بچه به حوزه زندگی این مسئولیت بیشترر هم می شود. در هر صورت باید توجه داشت که زمانه تغییر کرده است و مادر با توجه به یادگیری سبک های علمی فرزند پروری نیازی به تجربه و خطا و گوش کردن حرف مادر خود یا مادر همسرش نباشد زیرا؛ آموزش آنها امکان دارد که علمی نباشد، در مورد همین موضوع کم، آسیب و اشتباهاتی نداشتیم که به غلط و نسل به نسب منتقل شده است. جدا از آن موارد ما باید سعی کنیم که قاطعیت در زندگی شخصی و دوست داشتن و احترام گذاشتن به خانواده خود و همسرمان را از هم جدا کنیم. که خود این موضوع نشان از رشد بلوغ رفتار و رشد ذهنی هر فردی است. در یک تعهد خانوادگی به هر میزان بالغانه و دوستانه تر رفتار کنیم خودمان احساس بهتری را تجربه خواهیم کرد.

مادر شوهر بد

درک کردن تفاوت های فردی بین نسل ها و پذیرش فرد جدید در خانواده

اگر هر فردی به عنوان عضو جدیدی از خانواده ایی پذیرفته میشود قطعاً به غیر از تجربه احساسات خوشایند و تجربه های جدید احساسات ناخوشایندی را هم تجربه خواهد کرد. به عنوان مثال میتوانیم واضحاً متوجه شویم که بین دو خواهر و برادر نیز که سالها در یک خانواده و با یک شرایط ثابت بزرگ می شوند نیز تنش هایی به وجود میاید. بنابراین با ورود فردی جدید به عنوان عضوی جدید از خانواده چگونه میتوان انتظار هیچ واکنش خاصی را نداشت. در نتیجه بهترین تمرین درک کردن است، درک طرف مقابل که خود یک تکنیک است. در این زمینه این زوج درمانگران هستند که تکنیک های عالی خود را برای افزایش چند برابری کیفیت زندگی به مراجعین خود آموزش می دهند. طبق پژوهشها تکنیک های ابتدایی زوج درمانی در همان چند هفته اول تاثیر مستقیم خودش را می گذارد.

اهمیت شناخت حریم های خصوصی و اخلاقی

یکی از مهمترین عوامل نجات از مادر شوهر بد رعایت حفظ حریم های شخصی خود و مادر شوهر است. اگر فردی به عنوان پدر و مادر یک فرزند نیز بخواهد اصول رفتاری صحیحی داشته باشد قطعاً باید برای خود و فرزندان خود نیز حریم و چهارچوب مشخصی داشته باشد و تعیین کند. نکته بسیار مهم؛ اما گاهی شوهر در تیم مادرش، فشار را بر روی همسر خودش به شدت افزایش می دهد که در این حالت ابتدا باید تعادلی بین زوج شکل بگیرد و سپس به مشکلات خانوادگی رسیدگی شود. بنابراین با این تعاریف افراد نسبت به میزان صمیمتشان با یکدیگر و نزدیک شدنشان به یکدیگر می دانند تا چه حدی میتوانند به فضای خصوصی وارد شوند و چه زمانی باید حریم خود را حفظ کنند. واضح بودن این اصول میتواند نشان از رشد عقلی و بلوغ شخصیتی باشد. افرادی که به یکباره بسیار به یکدیگر نزدیک میشوند و احساس صمیمیت های غیر طبیعی میکنند احتمالا در فرصت هایی دچار تنش های طولانی و سخت خواهند شد که گاهی جبران ناپذیر نیز میباشد.

راهکار نجات و رهایی از دست مادر شوهر بد

یک نکته اساسی که در ازدواج ها همیشه به چشم میخورد نارضایتی از مادر شوهر و نارضایتی مادر شوهر از عروس است. اما سوال مهم برای هر کسی در این شرایط باید این باشد که؛

  1. چگونه میتوانم شرایط بهتری ایجاد کنم؟
  2. چگونه میتوانم از این شرایط خلاص شوم؟

در جواب سوال اول این موضوع نیاز به ارزیابی دارد. شاید مشکل از خود ما باشد. بهترین کار این است که شرایط بد را بنویسیم، مشکلات را بر روی کاغذ بیاوریم و صادقانه آن را ارزیابی کنیم. در جواب سوال دوم این نکته را باید بدانید که قطع کامل ارتباط با مادر شوهر احتمال طلاق را در کوتاه مدت و بلند مدت بسیار بالا می برد. توجه داشته باشید که خطاهای شناختی امکان افزایش اشتباه را به شدت بالا میبرند پس بدون شک بهتر است که از یک متخصص زوج درمانی خبره کمک بگیرید.

انتخاب روش های متفاوت

انتخاب روشهای جدید و گرفتن پیغام های قدیمی از سنتهای قدیمی احساس امنیت بیشتری را به فرد می دهد. بنابراین ذهن انسان حاضر است راه ها و روش های قدیمی و ناسازگارانه را مدام انتخاب کند. و به دستاوردهای منفی قبل دست پیدا کند تا اینکه ریسک پیدا کردن روش جدید را انتخاب کند. دلیل واضح برای انتخاب های تکراری در ذهن این است که ما جواب را می دانیم و بهتر است همان روش قبل را امتحان کنیم. بنابراین اگر کسی بیان کند هر راه و روشی را برای صلح، آرامش و دوستی انتخاب کرده ام و جواب نگرفته ام قطعاً جواب این است که تصور میکند تمام راه ها را انتخاب کرده است. متاسفانه این سبک های سنتی بیشتر به روش کنترلی و با فشار بر روی زوجها پیش می رود که شاید باعث طلاق نشود، اما طلاق عاطفی را که در درون زندگی شکل می دهد.

راهکارهای نجات از مادر شوهر بد

نکته مهم در این است که باید نسبت به هر فردی و نسبت به واکنش های آن فرد روش های جدیدی را برای سازگاری و انطباق انتخاب کنیم.

همانطور که آدلر معتقد است: یکی از وظایف مهم انسانی کنار آمدن با دیگران است.

ایجاد سازگاری در خود

شاید مادر شوهر هیچ زمانی نخواهد با شما کنار بیاید و یا احساس خوبی را با شما تجربه کند. نتیجه این موضوع چه میتواند باشد؟ جنگ مداوم، دعوا و بحث های تمام نشدنی، کینه جویی و دشنام و غیبت؟ قطعاً نه. اگر فردی از روان سالمی برخوردار باشد قطعاً باید راه ها و روش های مسالمت آمیزتری را انتخاب کند که یکی از مهمترین آنها ایجاد سازگاری خود با دیگران و مدیریت بحران است.

مثال: فرض کنید مایل به رفتن مهمانی با مادر شوهر بد خود نیستید، در رنج و عذاب به سر میبرید و نمیتوانید خود را در آن مهمانی متصور شوید. خب یک راهکار مفید آن است که: بهترین لباس خود را بپوشید و به مهمانی بروید و از شام لذت ببرید. شاید کمی سطحی و پیش پا افتاده به نظر بیاید، اما عمق رفتار شما نشان از سلامت روان، آسایش، آرامش و توانایی در سازگاری و انعطاف پذیری را نشان می دهد.

اخلاق گرایی در رابطه با مادر شوهر و اطرافیان

اخلاق گرا بودن در معاشرت با دیگران مخصوصاً مادر شوهر بد خود به این معنی است که بتوانیم برخی از مشکلات و سختی ها را نادیده بگیریم و هر عاملی را برای خود بیش از حد دست و پا گیر و بزرگ جلوه ندهیم.

از این رو بهتر است مدام به خودمان متذکر شویم لحظه ها در گذر هستند و بهتر است تلاش کنیم تا لحظه های خود را با نشاط و دور از دلخوری و کدورت بگذرانیم. بزرگوارانه عمل کنیم و اگر فردی مانند مادر شوهرمان خرده ایی در رفتار ما گرفت، این احساس را به خود القا کنیم که او نیز مانند مادر خودمان است و یا اگر نمیتوانیم این فرض را هم داشته باشیم اینگونه تصور کنیم که تمام جهان هستی من و مشکلات من نیست و بهتر است برای رشد و خودسازی و داشتن احساس بهتر برای خودسازی بیشتری با محیط اطراف برقرار کنیم. نکته؛ البته توجه داشته باشید که این روش برای مدت زمان های کوتاه جواب می دهد و اگر ارتباط مداوم باشد این روش میتواند آسیب زننده هم باشد.

از جنگیدن با مادر شوهر دست بردارید

شاید شما هنوز از جنگیدن خسته نشده باشید، اما مسئله در این است اگر از جنگ مداوم با اطرافیانتان دست برندارید ذهن و روان خسته شما پس از مدت ها بازتاب منفی را نشان میدهد که نتیجه این جنگ مداوم است. دردهای بدنی مزمن که ریشه و علت آن بیماری های روان تنی یا سایکو سوماتیک است که میتواند مشکلات مزمنی را ایجاد کند که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم.

  • ذهن خسته
  • بدن خست
  • سردردهای مداوم
  • کمر درد
  • پادردهای بی دلیل
  • احساسات انباشه شده
  • بغضهای طولانی
  • افسردکی مزمن
  • اعتیاد
  • خودکشی

قرار نیست تمام دنیا در آرامش باشند تا ما آرام باشیم

این جمله یک پیغام دارد و آن نیز دور ماندن از خودخواهی و خودشیفتگی است. در واقع هر فردی به نحوی در زندگی خود در چالش و سختی قرار میگیرد، واضح است که جهان هستی جایی برای آرامش ندارد مگر در لحظه هایی که دستاورد خودمان باشد. آرامش احساسی است بین چالش ها و رنج ها؛ بنابراین مطالبه احساس آرامش مداوم از دنیا و اطراف ما به این معنی است که ما به عنوان فردی بالغ به این بلوغ ذهنی دست پیدا نکرده ایم که چالش ها و سختی ها هستند که میتوانند احساس آرامش را به ما منتقل کنند.

نارضایتی از مادر شوهر

بنابراین انتظار داشتن روابطی بدون سختی و زندگی بدون هیچ چالشی تصوری محال است که فقط خود ما را متوهم میکند.

سقف انتظارمان را از یکدیگر (مادرشوهر) بشناسیم

شناخت سقف انتظار ما از هر فردی که در کنارمان به صورت روزمره وقت میگذراند باعث میشود بدانیم چه زمانی میتوانیم خشنود و یا چه زمانی می توانیم ناراضی باشیم. قطعاً به هر میزانی که سقف انتظار ما از هر فردی بیشتر باشد احساس نارضایتیمان نیز بیشتر خواهد بود. زیرا مدام در این چالش با خودمان هستیم که به چه دلیلی به من کم توجهی شد و یا به چه دلیلی انتظار من برآورده نشد و یا هزاران سوال دیگر.

اما اگر بدانیم و عمیقاً به این باور رسیده باشیم که دیگرانی که در زندگی مشترک من و همسرم حضور ندارند در برآورده کردن امکانات خوشبختی و رفاه ما نقش ندارند و یا همچنین در خشنودی ما نقش کمی دارند. و هر رفتار محبت آمیزی از سمت آنها صرفاً لطف به ما محسوب میشود و نه هیچ وظیفه ایی. بنابراین میتوانیم خود را در شرایط بهبود بدانیم که دیگر از هیچ فردی مخصوصاً مادر شوهرمان ناراحت و ناراضی نمیشویم.

نگاهی مجدد به خود

شاید سخت باشد برای فردی که از مادر شوهر خود احساسات منفی بسیاری دیده است، بخواهد به احساسات و رفتار خود رجوع کند. اما نکته مهم این است که هر فردی در هر شرایطی قطعاً خود را محق تر از دیگری میداند. به همان میزان که شما از مادر شوهرتان در رنج هستید ممکن است ایشان هم از شما در رنج باشد، بنابراین بررسی خوبی ها و بدی های دیگران فقط زمان را از بین میبرد و سلامت روان ما را نیز به خطر میاندازد.

بهترین راههایی که میتوان انتخاب کرد

این سوالات را از خود بپرسید.:

  1. در واقع چه رفتارهایی من را ناراحت میکند؟
  2. این رفتارها من را یاد چه میاندازد؟
  3. چگونه میتوانم احساسات بد خود را ببینم؟
  4. این احساسات را در چه زمان دیگری تجربه کرده ام؟
  5. این فرد من را یاد چه کسی می اندازد؟
  6. چرا یک حرف کوچک و یا یک واکنش کوچک مرا به این میزان ناراحت و خشمگین میکند؟

نکته مهم

تغییر نگرش، ایجاد سازگاری و نگاه حاصل از صلح، دوستی و دور ماندن از خشم و غرض ورزی میتواند ما را به سمت تجربه ایی از احساسات خوشایند و سالم ببرد. اگر کسی به طور ناخودآگاه و یا آگاهانه ما را در رنج و عذاب قرار میدهد جنگیدن و مقابله به مثل نه تنها راه را سخت تر میکند بلکه روان ما را نیز در آسیب بیشتری قرار میدهد.

نحوه برخورد با بی احترامی خانواده همسر

ایجاد روش های سازگارانه، رفتار قاطعانه، دوری از بازی های روانی و دور ماندن از کینه جویی و تلافی میتواند اقدام مهمی برای آسایش روان خود شما و بهترین نحوه برخورد با بی احترامی خانواده همسر باشد. در انتها شما لازم است چند تکنیک را آموزش ببینید که با مطالعه بیشتر آنها یا یادگیری آنها توسط یک روانشناس می توانید قدرت زیادی را بدست آورید. در نظر داشته باشید که این مهارت ها نیاز به یادگیری و تمرین دارد و مشاور فردی یا روان درمانی که عمیق تر است می تواند این مهارت ها را به شما به صورت ریشه ای آموزش دهد.

  1. مهارت خود آگاهی
  2. مهارت تصمیم گیری
  3. مهارت حل مسئله
  4. کنترل خشم
  5. مهارت ارتباط موثر
  6. مهارت همدلی
  7. یادگیری تفکر نقاد
  8. مهارت درک متقابل
  9. روان درمانی فردی
نظرات کاربران:
زینب
پاسخ به این نظر
10:36 - 27 شهریور 00

سلام من ده ساله ازدواج کردم و یک پسر هشت ساله دارم . ما طبقه دوم خونه ی پدرشوهرم زندگی میکنیم و این موضوع دیگه داره برای من غیرقابل تحمل میشه . مادر شوهر من تقریبا از صبح تا شب خونه ی ماست چون من هم شاغل نیستم . خونه ام و ایشون بعد از صبحانه میاد شروع میکنه به غیبت از فامیل و همسایه و برای ناهار میره پایین و بعد از ظهر تا شب دوباره میاد یا زنگ میزنه میگه تو بیا . یه مشکل دیگه هم اینه که تو تربیت فرزندم دخالت میکنه و من خیلی عصبانی میشم اما نمیتونم چیزی بگم . به همسرم میگم میگه مادرمه نمیتونم چیزی بهش بگم ، واقعا نمیدونم باید چیکارش کنم

0 1
mahsa
16:46 - 4 مهر 00

سلام بنظر من اولین و بهترین راه برای شما اینه که خونتونو عوض کنید هرچقدر دورتر بهتر اما خب ممکنه به هر دلیلی این راه جواب نده راه دوم بنظر من اینه که خودتونو مشغول کنید و سرکار برید یا بالاخره به یه فعالیتی خودتونو مشغول کنید تا کمتر وقت داشته باشید تا ایشون هم نتونه بیاد پیش شما اعصابتونو خورد کنه به هرحال خیلیا هستن که از این مشکلات دارن باید سازش کرد چاره ای نیست

1 0
فهیمه سلیمانی
پاسخ به این نظر
15:59 - 15 اردیبهشت 01

سلام من مدت 8 ماه با مادرشوهرم زندگی میکردم به خاطر پدرشوهرم که نمیتونست راه بره و نابینا هم شده بودن در اون 8 ماه بدترین روزهای زندگیمو گذروندم و مجبور بودم به خاطر شوهرم که از گدرشون مراقبت میکردن تحمل کنم صبحها با صدای دادو بیداد مادر شوهر از خواب بیدار میشدم به زمین و زمان دشنام میداد به قول فامیلهای آب زیر کاه و بد ذات بود گذشته شو که کنکاش کردم شنیدم همین اخلاق رو داشته با کینه و بد خواه که مدام میگفت قربانی شده و لی این تنها بهانه بود انسانیه قربانی میشه سعی میکنه کاری بکنه که اطرافیانش مخصوصا خانوادش کمتر رنج ببرن وان حرفها طبق تحقیقاتم تنها بهانه بود برای پوشاندن مشکلات و عیبهای رفتاری و شخصیتیشون که توان دیدن شخصی بهتر و والاتر از خودشون نداشتن وقتی شنیده بودم که هر مادر شوهری آرزوی داشتن یک عروس خوبو فهمیده و کدبانو داره تعریف از خودم نباشه همه صفاتو داشتم تحصیلکرده شاغل هنرمند و کدبانو آرام و متین با شعور و با معرفت که چیزاهایست مردم منو با این صفات میدیدن میشناختن ولی مادر شوهرم با ذاتشان تمام آن 8 ماه رنجو غمو ناراحتی زیادی به منو شوهرم و ش وخونوادش وارد کردن تا جاییکه دو ماه نتونستم نمازهامو به درستی و سر وقت بخونم نزد دیگران مهمانها هم من هم شوهرم. ا تحقیر میکردن و با حقارت بهمون نگاه میکرد و پیش فایلها ازمن بد میگفت با اینکه زیادتر از خودشون به پدر شوهر مریضم می‌رسیدم و کارهای اساسی منزل و انجام می‌دادم به چشم یک نانخور اضافه به من و شوهرم نگاه می‌کرد مدام نقشه میچید که چگونه مارا تحقیر کنو ناراحت بکن و بدهنیlمیکرد جواب من 98 درصد سکوت اختیار ک دنو بی محلی به حرفهایش بود به خاطر نگهداشتن حرمتها هر چند میدانم تقصیرات داشتم وان هم این بود نباید به کم رازی میشدم چون در ظاهر خودشان را فقی ر نشان میدادن در صورتیکه اینگونه نبود و شوهرم این مس/له را از من قائم می‌کرد تا خودم متوجه شدم که از لحاظ مادی مشکلی ندارن و تمام نقشه اش هم به خاطر این امر بوده که پسرشان را از همه چیز محروم بکنن چون من شاغل بودم و مستقل شوهرم به خاطر نگهداری از گذرشان بیکار شده بودن ومادر شوهرم در خواستگار ی از من به خانوادم گفته بودن که 700دولار از حقوق پدرشوهرم را به اسم شوهرم کرده ولی بعدامنکر شدن و کاری کردن که آن خانه را ترک کنیم و کرایه نشین شدیم ولی هنوزهم بدمارا می‌خواهد

0 2
Parisa
پاسخ به این نظر
01:05 - 3 مرداد 01

سلام من عقدم و هروقت میام خونه مادرشوهرم انگار وظیفه منه غذا درست کنم کارهای خونه روانجام بدم بین من ودخترش خیلی فرق میزاره ودیگه هردوتون برام مثل همین اما خیلی ضایعه هست همش روی مخ شوهرمه چیکارش کنم؟

0 4
ک و
پاسخ به این نظر
05:52 - 22 مرداد 01

کم سنم و تجربه کافی ندارم خواهش میکنم راه کار بدهید من 19سالم هست و تقریبا دوساله عقد کردم و شرط شوهرم اینه که با مادرش زندگی کنم برای من خیلی سخته چون مادرش مریضه و مهم تر دخالت میکنه و اصلا دوست نداره من باشوهرم برم بیرون خیلی نیش کنایه هم میزنه من باید چیکار کنم شوهرمم وابسته مادرشه و برام خونه ی جدا نمیگیره خیلی تلاش کردم خیلی احترام گذاشتم ولی هیچ که هیچ

0 1
عاطفه
00:12 - 16 آبان 01

با خانواده شوهرت زندگی نکن اصلا و ابدا من زندگی کردم گرفتار شدم مریض شدم مریضی که هیچ وقت خوب نمیشم شیش سال عذابم دادن نکن خواهرم جدا شی خیلی بهتر تا ذره ذره آب بشی بگو باید خونه جدا بگیری

0 0
دلشکسته
پاسخ به این نظر
06:57 - 25 شهریور 01

سلام مادرشوهر من بین پسراش و عروساش فرق می‌ذاره شوهرم خیلی مطیعشه و به جای حفظ زندگیش، پیگیر اجرای اوامرشونه. حال روحیم خرابه، دست از سر ما برنمی‌دارند. همگی بسیج شدند ضد من و شوهرم. کاش این خانواده‌ها بدونند خدا جای حق نشسته دلم ازشون خونه

0 2
افزودن نظر:
captcha