22006198 021

جملاتی از نویسندگان اگزیستانسیال

خیلی بد بد متوسط خوب عالی
(3 رای)
جملاتی از نویسندگان اگزیستانسیال

اگزیستانسیالیسم مکتبی است که پیروان آن به دنبال یافتن پاسخی به سؤالات مرتبط با «فلسفه وجود» و «بحران وجودیت» هستند. افراد مختلفی از طیف های مختلف اجتماع نظیر فیلسوفان، جامعه شناسان، روانشناسان، منتقدان سعی کرده اند به این سؤالات: «از کجا آمده ایم؟ چرا آمده ایم؟ دلیل بودنمان چیست؟ دلیل رنج هایمان چیست؟» و سؤالاتی از این دست پاسخ بدهند. نویسندگان اگزیستانسیال از جمله اروین د. یالوم، اریک فروم، رولو مِی، شوپنهاور، نیچه، ویکتور فرانکل و هایدگر از جمله افرادی هستند که هر یک از دریچه چشم خود پاسخی به سؤالات وجودی داده اند، هر چند که پیشگامان این مکتب از قرن ها پیش هم به دنبال ارائه پاسخ به چنین سؤالاتی بوده اند و سعی داشتند مفهوم زندگی را دریابند و تجربیات خود را در این مسیر دشوار در اختیار دیگران نیز قرار دهند.

ابن سینا، مولانا، عمر خیام، حافظ و دیگر بزرگان از این دسته افراد بودند که به دنبال فلسفه زندگی و چرایی رنج ها بوده اند؛ گرچه چنین سبکی با مفهوم غربی خود در تاریخ ادبیات ما وجود نداشته است. ما در این مقاله سعی داریم با ارائه جملات اگزیستانسیالیسم تا حدودی با افکار نویسندگان غربی این مکتب آشنا شویم. با ما همراه باشید!

اروین د. یالوم

«زندگی را طوری با کمال زندگی کن که در هیچ کجای زندگی ات، آن را زندگی نکرده و «بی زیستن» پشت سر نگذاشته باشی، آنگاه در موعد مقرر با مرگ روبرو شو!»

«اگر اسیر این تفکر باشید که دلایل خوب زندگی نکردن شما، بیرون از وجودتان هستند، هیچ تغییر مثبتی در زندگیتان رخ نخواهد داد. تا وقتی که مسئولیت زندگی خود را نپذیرفته اید و دلیل خوب زندگی نکردن خود را ناشی از بی قید بودن همسر، کارفرمای زیاده طلب، تأثیرات ژن، الزامات و اجبارهای بیرونی غیر قابل مقاومت و عوامل بیرونی میدانید، همچنان در بن بست افکار خود گیر افتاده اید. شما خودتان مسئول جنبه ها و موقعیت های زندگیتان هستید و تنها خودتان قدرت تغییر آنها را دارید. حتی اگر برای تغییر آنها با محدودیت هایی روبرو هستید، باز هم آزادی و حق انتخاب چگونگی پذیرش و رویارویی با این محدودیت ها با شماست.»

نویسندگان اگزیستانسیال

اریک فروم

«اگر انسان واقعاً و صمیمانه به کسی عشق می ورزد، بنابراین میتواند همه مردم دنیا و زندگی را نیز دوست داشته باشد. اگر من بتوانم جمله «دوستت دارم» را به کسی بگویم، باید این توانایی را نیز داشته باشم که بگویم من در وجودِ تو، همه را، همه دنیا را، حتی خودم را دوست دارم.»

«اگر ما کسی را ببینیم که دم از عشقِ به گل می زند ولی اغلب فراموش میکند که گل هایش را آبیاری کند، عشق او را باور نمی کنیم. عشق چیزی نیست جز رغبت واقعی به زندگی و پرورش آن چیزهایی که نسبت به آنها عشق و مهر داریم. اگر رغبت جدی وجود ندارد، پس عشقی هم در کار نیست.»

رولو مِی

«قدرت؛ به معنای استعداد و بالقوه بودن است. بالقوه بودن نظر به آینده دارد و در آینده باید محقق شود و آینده زمانی است که ما در مورد آن به خود قول می دهیم و به قول نیچه «انسان تنها حیوانی است که قول و قرار می گذارد». قول و قرار و پیمان با ظرفیت های ما برای تصور خود در آینده مرتبط است. ناامیدی اغلب بیماران که به صورت افسردگی، یأس و بیانِ عبارتِ من نمی توانم، خودنمایی میکند، ناشی از عدم توانایی برای دیدن یا ساختن آینده است.»

ژان پل سارتر

«کسی که از همه بیشتر می خندد، از همه غمگین تر است.»

«دمی غفلت و بی خبری کفایت میکند تا همه آنچه را که با تلاش به دست آورده ای، از دست بدهی و نابود کنی!»

«همه به زمان نیاز دارند. پیش از آنکه بدانید چه می گویید، نتیجه گیری نکنید!»

«هیچکس نمی داند در موقعیت های بحرانی، وفاداری به کدام طرف می رود.»

«هرگز دری را که نمی دانی آن سویش چیست و چه می گذرد، نزن!»

«تصمیم هایی وجود دارند که هیچکس نباید ناگزیر از گرفتنشان باشد!»

«مسأله فقط این نیست که چیزها ناپدید می شوند، بلکه یادشان هم از بین می رود!»

شوپنهاور

شوپنهاور نویسنده اگزیستانسیال

«انسانی که بتواند یک بار برای همیشه از رابطه با دیگران بپرهیزد، انسان خوشبختی است.»

«اگر نخواهیم بازیچه دست هر انسان پست و فرومایه و ریشخند هر تهی مغزی شویم، گام اول این است که محتاط و دست نیافتنی باشیم!»

«کودکان، زندانیان بی گناهی هستند که به مرگ محکوم نیستند، بلکه محکوم به زندگی هستند، هر چند که معنای مجازات خود را در نمی یابند.»

«بخشی از سرور و شادی دوره جوانی ما ناشی از بالا رفتن از تپه زندگی است که مرگی را که در آن سوی تپه است نمی بینیم.»

نیچه

«انسان ارزش ها را در چیزها بنا نهاد و اولین نفر او بود که معانیِ انسانیِ چیزها را آفرید و از این رو خود را انسان یعنی ارزیاب نامید.»

«در روان یک انسان، اینکه کدام گروه از احساسات زودتر از همه برانگیخته شده و به زبان در آیند و فرمان دهند، نظام کلی ارزش های آن انسان را مشخص کرده و در نهایت مدل خوشایندی های او را معین میکنند. ارزش گذاری های هر انسان چیزی را از ساختار روان او بر ملا می سازد که نشان می دهد آن شخص شرایط و نیازمندی های حقیقی و ضروری خود را در کجا جستجو می کند.»

«خاستگاه ارزش های اخلاقی، چیزی است که برای من در اولویت قرار دارد؛ زیرا آینده بشریت در گرو همین امر است.»

نیچه از نویسندگان اگزیستانسیال

هایدگر

«آیا میتوان سازگاری ای بین مفهوم یگانگی زندگی انسان با احساسِ در خانه بودن و در جهان بودن پیدا کرد؟ آیا میتوان به نحوی اصیل ولی متفاوت با دیگر موجودات جهان زندگی کرد بی آنکه دیدگاه بیگانه بودن در جهان و از واقعیت جدا افتادن به خود داشته باشیم؟ ما باید بتوانیم بر فراموشیِ هستی غلبه کنیم؛ زیرا با تأمل در هستی قادر میشویم که یکتایی خود را با حس در خانه بودن باز شناسیم.»

«اگر در روزمرگی مجذوب و غرق شویم، همانطور که در قسمت عمده ای از زندگی خود چنین هستیم، زندگی ما فاقد اصالت است. در چنین حالتی سلیقه ها و علاقه های افراد دیگر یا توده بی شکل و فرو افتاده انسان ها که در زندگی روزمره نوع بشر حاکم است، عنان و اختیار هستی ما را نیز در دست خواهد گرفت.»

افزودن نظر:
captcha