22004925 - 021

نقش هوش هیجانی در مدیریت و رهبری سازمان

خیلی بد بد متوسط خوب عالی
(7 رای)
نقش هوش هیجانی در مدیریت و رهبری سازمان

تا پیش از دهه 1990 تصور می شد که مهمترین عامل پیش بینی کننده اثربخشی مدیریت و رهبری سازمان، تعیین میزان بهره هوشی مدیران و رهبران است که مبتنی بر توانایی های شناختی، تحلیل منطقی و هوش ریاضی آنها شکل گرفته است. اما با مطرح شدن نظریه هوش هیجانی از سوی دانیل گلمن این تصورات درباره عوامل تعیین کننده در اثربخشی عملکرد مدیران به چالش کشیده شد. نظریه هوش هیجانی و سایر مطالعات پیرامون آن نشان داد که بهره هوشی تنها قادر است میزان اندکی از اثربخشی عملکرد را در مدیریت و رهبری تببین کرده و توضیح دهد.

نتایج تحقیقات نشان داد که میزان اهمیت و نقش هوش هیجانی در مدیریت و رهبری سازمان در جهت دست یابی به عملکرد بهتر تقریباً تا دو برابر بیشتر از اهمیت توانایی های شناختی مدیران است. به بیان دیگر، شاید افراد بدون بهره گرفتن از هوش هیجانی همچنان بتوانند صاحب تفکر نظام مند، چشم انداز عالی، مهارت های اثربخش و ایده های فوق العاده باشند، اما نمی توانند گزینه مناسبی برای مدیریت و رهبری سازمان محسوب شوند.

برخورداری از هوش هیجانی یک مزیت رقابتی ارزشمند برای رهبران

در کسب و کارهای امروزی، هوش هیجانی به عنوان یکی از شایستگی های کلیدی رهبران و مدیران موفق شناخته می شود. برخورداری از هوش هیجانی یک مزیت رقابتی ارزشمند برای رهبران و مدیران سازمان است، چرا که آنها می توانند در شرایط بحرانی و در مواجهه با تحولات محیط با بهره وری بیشتری تصمیمگرفته و کارکنان را هدایت کنند. هوش هیجانی اغلب به عنوان توانایی خودآگاهی از احساسات و هیجانات خود و دیگران شناخته شده است که می تواند به خودمدیریتی در موقعیت های مختلف منجر شود.

خودراهبری و خودمدیریتی مانع بسیاری از چالش ها و تنش های سازمانی شده و توانایی مدیران را در کنترل و هدایت موقعیت های مختلف افزایش می دهد. رهبران و مدیرانی که هوش هیجانی بالای دارند، می توانند در تصمیم گیری ها و فرآیندهای مدیریتی افکار، احساسات و شرایط افراد را درک کنند. مدیران با اتکاء بر همین قابلیت خود قادر خواهند بود در زمان تصمیم گیری تنها سود و منافع سازمان را در نظر نگیرند. این مدیران به شرایط و منافع تمام ذی نفعان توجه می کنند و سعی دارند از این طریق اعتماد سازمانی را تقویت کنند.

افزایش اعتماد سازمانی موجب ارتقاء بهره وری عملکرد افراد و پیشرفت آنها می شود. برخورداری از هوش هیجانی این امکان را به مدیران می دهد که تنها به دستاوردهای پروژه ها اکتفا نکنند، بلکه به احساسات و افکار افرادی که در اثر فشار کاری و استرس آسیب می بیند نیز توجه کنند. مدیران با هوش هیجانی بالا از طریق احترام و درک متقابل کارکنان، کمک می کنند تا احساس ارزشمند بودن و تاثیرگذاری در افراد ایجاد شود. در چنین شرایطی رضایت شغلی کارکنان ارتقاء یافته و در ادامه مشارکت آنها در کار نیز افزایش می یابد. هوش هیجانی رهبران و مدیران باعث انعطاف مدل های ذهنی آنها شده و مهارت های حل مسئله آنها را گسترش می دهد. این مدیران در فرآیندهای حل مسئله علاوه بر خروجی پروژه ها، ابعاد انسانی موقعیت و شرایط کارکنان درگیر آن موقعیت را نیز در نظر می گیرند.

هوش هیجانی

میزان برخورداری از هوش هیجانی با سطح عملکرد افراد در همه سطوح و رده های سازمانی مرتبط است، اما نتایج پژوهش ها بیانگر ضرورت و اهمیت نقش هوش هیجانی در سطوح مدیریتی و رهبری سازمان به منظور عملکرد بهتر مدیران، کارکنان و در نهایت سازمان است. باید به این نکته توجه داشت که مدیران و رهبرانی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند علاوه بر تحقق عملکرد بالا و اهداف کلان سازمان، قادر خواهند بود کارکنان را نیز در جهت تقویت مهارت های مرتبط با هوش هیجانی توانمند سازند.

نقش هوش هیجانی در مدیریت و رهبری سازمان چیست؟

در ده های اخیر، هوش هیجانی (Emotional Intelligence) یکی از رایج ترین مفاهیم در مدیریت و رهبری سازمان محسوب می شود. مطالعات پیرامون هوش هیجانی و مفاهیم مرتبط با آن با تحقیقات پیتر سالووی و جان مایر در سال ۱۹۹۰ آغاز شد و در ادامه با پژوهش های افرادی نظیر دنیل گلمن توسعه و رواج یافت. بنا بر تعریف گلمن، هوش هیجانی توانایی شناخت، مدیریت و پایش هیجانات و عواطف خود و دیگران است و چهار عامل مهم را در بر می گیرد:

  • خودآگاهی (شامل خودآگاهی هیجانی، خودسنجی دقیق و اعتمادبه نفس)
  • مدیریت خود (شامل خویشتن داری، شفافیت، قابلیت تطابق، تمایل به پیشرفت، پیشگامی و خوش بینی)
  • آگاهی اجتماعی (شامل همدلی، آگاهی سازمانی و خدمت رسانی)
  • مدیریت رابطه (شامل الهام بخشی، نفوذ، توسعه و رشد دیگران، ایجاد تغییر، مدیریت تعارض، کار تیمی و همیاری)
/// شماره های تماس ///

کاربرد هوش هیجانی در مدیریت

  • چرا روش های تصمیم گیری مدیران همیشه موثر نیست و به نتایج مورد نظر آنها منتهی نمی شود؟
  • چرا سخت کوشی و کار زیاد مدیران همواره به عملکرد مطلوب منجر نمی شود؟

نتایج مطالعات در پاسخ به پرسش های فوق بیانگر این نکته است که در بسیاری از موارد، آسیب شناسی و تحلیل موفقیت و یا عدم موفقیت مدیران با نادیده گرفتن یک عامل کلیدی همراه بوده است. هیجانات و عواطف مدیران. بررسی رابطه میان هیجانات و عواطف مدیران با چالش هایی که آنها در زمان تصمیم گیری، مدیریت تعارض، مدیریت بحران و همچنین مدیریت رفتار سازمانی مواجه می شوند، ضرورت و اهمیت کاربرد هوش هیجانی در مدیریت را آشکار می سازد.

عدم آگاهی مدیران از هیجانات و عواطفشان و ناتوانی در مدیریت و کنترل آنها در موارد بسیاری با موفقیت محدود مدیران، عدم پیشرفت و ناتوانی شان در دستیابی به اهداف کلان سازمان گره خورده است. چرا که در دنیای کسب و کار های امروزی که سرعت تغییرات و عدم قطعیت از مشخصه های بارز آن است. همچنین تحقق هر هدف و چشم اندازی مستلزم هم افزایی حاصل از ترکیب تخصص های متنوع است. مدیران و رهبران سازمان-ها به هم افزایی دست نمی یابند، مگر از طریق تیم سازی، کار تیمی و کاربست مهارت های رهبری تیم و آنچه سبب اثربخشی کار تیمی و رهبری تیم ها می شود، بیش از هر عامل دیگری میزان هوش هیجانی مدیران و رهبران آن سازمان است.

نقش هوش هیجانی در مدیریت

نقش هوش هیجانی در تقویت مهارت های نرم

در دنیای نامطمئن امروز، هر نوع پیشرفت و موفقیت سازمانی علاوه بر بر دانش، تخصص و تجربه، با اتکاء بر تیم سازی و کار تیمی به واقعیت تبدیل می شود و این امر مستلزم ارتقاء هوش هیجانی مدیران و رهبران است. مدیران و رهبرانی که هوش هیجانی بالایی دارند، از مهارت های نرم و مهارت های ارتباطی موثرتری برخوردارند. در نتیجه در مدیریت افراد و رهبری تیم نیز موفقیت بیشتری خواهند داشت. باید به این نکته مهم توجه داشت که مدیران و رهبران نمی توانند مهارت های نرم را با سخت کوشی، کار زیاد، تجربه و یا از طریق تحصیلات دانشگاهی به دست آورند. بلکه در اینجا هوش هیجانی به عنوان یک منبع اثرگذار در تقویت مهارت های نرم و ارتباطی نقش ایفا می کند.

ارتقاء هوش هیجانی سبب می شد تا مدیران و رهبران علاوه بر درک و شناخت هیجانات و عواطف خود بتوانند عواطف و هیجانات دیگران را نیز بشناسند و درک کنند. چنین قابلیتی سبب می شود که آنها در هنگام تصمیم گیری، مذاکره و برقراری ارتباط به هیجانات و عواطف خود و دیگران به عنوان یک منبع اطلاعاتی اطمینان کرده و در تصمیم گیری های خود ابعاد و جوانب بیشتری را در نظر می گیرند.

/// شماره های تماس ///

نتایج حاصل از این مدل تصمیم گیری به طرز چشم گیری با موفقیت و رضایت بیشتری روبه رو شده و با مشارکت بیشتری پیاده سازی و اجرا خواهد شد. نقش هوش هیجانی در تقویت مهارتهای نرم غیر قابل چشم پوشی است، چرا که مهارت های نرم نظیر توانایی برقراری ارتباط موثر، تعامل، مذاکره، شبکه سازی و حمایت اجتماعی نیازمند خودمدیریتی است و خودمدیریتی بدون برخورداری از هوش هیجانی امکان پذیر نیست.

نقش هوش هیجانی در رهبری تیم

یکی از توانمندی ها و قابلیت های حیاتی رهبران سازمان ها توانایی برانگیختن و هدایت درست هیجانات و عواطف اعضای تیم است. از این منظر، نقش هوش هیجانی در رهبری تیم بسیار حائز اهمیت است، چراکه توانایی رهبران در برانگیختن هیجانات و عواطف مثبت و اثرگذار افراد به ارتقاء سطح عملکرد آنها و کسب بهترین نتایج از کار تیمی منجر می شود. رهبران با کاربست هوش هیجانی در رهبری تیم قادر خواهند بود بجای تخریب کردن و مخدوش ساختن عواطف و هیجانات افراد، از آنها به عنوان سرمایه های تیم در جهت بهبود عملکرد استفاده کنند. هوش هیجانی سبب افزایش نفوذ رهبران و تاثیرگذاری بیشتر آنها در تیم می شود.

رهبرانی که از هوش هیجانی بالاتری برخوردارند می توانند پروژه ها را با لذت، رضایت و موفقیت دوطرفه به سرانجام برسانند. ایجاد احساس رضایت و توافق در اعضای تیم زمانی به وقوع می پیوندد که رهبران قادر باشد انگیزه و تعهد تیم خود را تقویت کرده و زمینه خلاقیت و موفقیت آنها را فراهم آورند. آنها رهبران الهام بخشی هستند که در شرایط بحرانی، مبهم و غیرقابل پیش بینی می توانند با شناخت و مدیریت عواطف و هیجانات اعضای تیم، آنها را در مسیر درست هدایت کند. کاربست هوش هیجانی در رهبری تیم یک استراتژی برد-برد محسوب می شود، چرا که سبب ارتقاء عملکرد همزمان فرد، تیم و سازمان خواهد شد.

نقش هوش هیجانی در کار تیمی

یادگیری مهارت های هوش هیجانی

نکته کلیدی درباره مهارت های هوش هیجانی قابلیت تقویت و یادگیری آنها در طی فرآیندهای آموزشی و همچنین تعاملات موثر است. طراحی و اجرای کارگاه های آموزشی برای مدیران بر مبنای تقویت هوش هیجانی در مدیریت و رهبری سازمان علاوه بر توانمندسازی آنها در این حوزه، سبب آموزش غیر مستقیم کارکنان آنها نیز خواهد شد.

مدیران و رهبرانی که از هوش هیجانی بالاتری برخوردارند می توانند این قابلیت را در کارکنان خود نیز توسعه دهند، چرا که افراد در تعامل، ارتباط و مذاکره با آنها به طور غیر مستقیم این مهارت ها را می آموزند و سعی خواهند داشت که آنها را به کار گیرند. در واقع داشتن «احساس خوب» در تعامل و ارتباط با مدیر، فرد را تشویق می کند تا خود نیز به همین شیوه با دیگران ارتباط برقرار کند. به عبارت دیگر کارکنان یاد می گیرند که علاوه بر خودمدیریتی، هیجانات و عواطف دیگران را نیز درک کنند تا قادر باشند تعاملات و روابط خود را کنترل کرده و اثربخش سازند.

سوالات متداول

1. اهميت و ضرورت هوش هيجاني مديران چيست؟
مديراني كه هوش هيجاني بالاي دارند مي توانند اعتماد سازماني، لذت و رضايت شغلي كاركنان را افزايش دهد.

2. هوش هیجانی چيست؟
هوش هيجاني مجموعه‌ای از بينش، دانش‌ و قابليت‌های اجتماعی است که توانايي و آمادگي افراد را در مواجهه و واكنش به نیاز‌های متنوع محیطی تغيير می‌دهد.

3. افزايش هوش هيجاني چه مهارت هايي را در مديران ايجاد مي كند؟
خودآگاهي از احساسات و قدرت بيان و انتقال آن ها، آگاهي از احساسات دیگران و قدرت درك و بیان آن‌ها، مواجهه با هیجان‌های شدید در موقعيت هاي بحراني و سازگاري با تغییرات و حل مسئله

4. معيار اصلي براي تعيين هوش هيجاني مديران چيست؟
مهارت‌های هوش هیجانی مديران و رهبران به این بستگی دارد که در موقعيت هاي مختلف چگونه خود و روابط خود را با كاركنان کنترل می‌کنند.

افزودن نظر:
CAPTCHA




ورود / عضویت
صفحه اصلی ذهن و دارو سنجش هوش و استعدادیابی کارگاه ها همکاری با مکث طرف های قرارداد تماس با مکث