22006198 021

آموزش قوانین به کودکان و انواع روشهای فرزندپروری

خیلی بد بد متوسط خوب عالی
(4 رای)
آموزش قوانین به کودکان و انواع روشهای فرزندپروری

سه رکن تربیتی بیش از یک قرن است که ثابت مانده اند. در واقع فرزندپروری مؤثر، بین صمیمیت و مطالبه گری تعادل برقرار میکند و کنترل گری نیست بلکه به استقلال عاطفی کودک احترام میگذارد. یعنی بر رفتار تمرکز میکند نه افکار و احساسات. فرزند پروری مؤثر، قوانین تربیتی را فقط در زمینه های منطقی مانند امنیت، اخلاقیات و قوانین وضع میکند. قوانین وضع شده بطور مداوم اجرا میگردد. تقریباً همه والدین دوست دارند فرزندان، خود درست رفتار کنند و شاد باشند. گاهی اوقات اینکار غیرممکن به نظر میرسد. کودکان روز به روز و سال به سال تغییر میکنند. نیازهای آنها و شما هر روز تغییر میکند. خواسته هایی که از طرف فرزندانتان مطرح میشود و شما بوسیله منابعی که دارید، برآورده میکنید. بخصوص اکنون که فرسودگی شغلی، استرس، اضطراب و افسردگی در بین کودکان و بزرگسالان بیداد میکند.

اگرچه روشهای فرزندپروری بوجود می آیند و از بین میروند اما سه رکن تربیتی از دوران گذشته در تحقیقات علمی که در مورد خانواده بوده است، همچنان برجسته باقی مانده است:

  • فرزندپروری مؤثر، بین صمیمیت و مطالبه گری تعادل برقرار می کند.
  • فرزندپروری موثر با زور و اجبار نیست.
  • کودکان بیشتر از قوانینی پیروی میکنند که فکر میکنند منصفانه و عادلانه هستند.

آموزش قوانین به کودک

تعادل بین صمیمیت و مطالبه گری

سبک فرزندپروری به فضای کلی اطلاق میشود که والدین برای جلب همکاری فرزندان خود از آن استفاده میکنند. این نوع سبک فرزندپروری با شرایط کودک سازگار است. شما با کودک دو ساله خود مانند زمانی که او 12 ساله است، رفتار نمیکنید. فرزندپروری مؤثر همچنین به کودک کمک میکند تا با نیازهای دیگران نیز سازگار شود. بچه های شاد و موفق با دیگران همکاری میکنند و در کلاس، متفاوت از زمین بازی رفتار میکنند. پرکاربردترین سبکهای فرزندپروری دو بعد مهم را در بر دارند:

  • صمیمیت و حمایت. به این احساس کودک اشاره دارد که والدین برای آنها هر کاری را انجام میدهند. یا «عشق بی قید و شرط» راه دیگری برای صحبت در مورد آن است. کودک میداند که والدینش او را بخاطر خودش دوست دارند و از او حمایت میکنند و در برابر آسیب از او محافظت میکنند. هر مطالعه ای که تا به حال خوانده ایم در هر قاره و در بین هر فرهنگی نشان میدهد که کودکان زمانی بهتر رفتار میکنند که حس کنند والدین آنها را بدون هیچ قید و شرطی دوست دارند.
  • مطالبه گری. مطالبه گری ساختار پیچیده تری است و به این ایده اشاره دارد که والدین از کودک رفتاری را انتظار دارند که بطور مداوم به او آموزش میدهند یا تقویت میکنند. توجه داشته باشید که مطالبه گری به این معناست که والدین هم استانداردها را به کودک آموزش دهند و به او ابلاغ کنند و هم آنها را اجرا کنند. آنها به کودک توضیح میدهند که چه زمانی رفتارشان درست است و چه زمانی درست نیست.

والدین مقتدر، حمایتگر خوبی میباشند و همچنین خواستار مطالبه گری هستند. آنها معمولاً دارای فرزندانی هستند که اعتماد به نفس دارند، مورد علاقه همسالان و بزرگسالان هستند، در مدرسه خوب عمل میکنند و دچار مشکلات زیادی نمیشوند. والدین سهل گیر میزان صمیمت شان زیاد است اما مطالبه گری پایینی دارند. آنها میخواهند فرزندانشان بطرز صحیحی رفتار کنند اما بطور مؤثر به آنها آموزش نمیدهند که چگونه رفتار درست را اجرایی و عملی کنند. والدین مستبد میزان مطالبه گری بالایی دارند اما حمایت کمتری از فرزندان میکنند. کودکان آنها معمولاً قوانین را رعایت میکنند اما اعتماد به نفس پایین تری دارند و بیشتر در معرض افسردگی هستند.

دو تصور غلط و رایج در مورد والدین سهل گیر و مستبد وجود دارد:

  1. والدین سهل گیر بسیار رفتارهای محبت آمیز دارند و هرگز فرزندان خود را سرزنش نمیکنند.
  2. والدین مقتدر بسیار سخت گیر هستند.
پیشنهاد میکنیم انجام دهید: تست آنلاین و رایگان هوش کودک

هیچ کدام از اینها درست نیست. جالب تر اینجاست که کودکان، والدین مقتدر خود را به عنوان حامی ترین فرد زندگی شان توصیف میکنند. اگرچه آنها همیشه قوانین مربوط به خود را دوست ندارند اما قوانین را دال بر این میدانند که والدینشان در کارهایشان همکاری میکنند و هم اینکه به آنها اهمیت میدهند. والدین مقتدر نسبت به والدین سهل گیر بیشتر از فرزندشان حمایت میکنند. برای والدین سهل گیر، غیر عادی نیست که تا حدودی از قید و بند رها باشند. آنها همچنین میخواهند فرزندانشان طبق اصول رفتار کنند. اما از آنجایی که آنها بطور مؤثر برای تحقق آن کاری نمیکنند، ممکن است زمانی که فرزندانشان کوتاهی میکنند، آزرده یا عصبانی شوند. بطور مشابه، والدین مقتدر قوانین کمتری را نسبت به والدین مستبد وضع میکنند اما در واقع هنگام عمل سخت گیرانه تر هستند. آنها قوانینی را که تعیین میکنند، اجرا میکنند.

در واقع کودکان زمانی از قوانین پیروی میکنند که شما:

  •  قوانین را تنظیم کنید.
  •  بصورت واضح در مورد قوانین با یکدیگر گفتگو کنید.
  •  به کودکان اطلاع دهید که بدانند چه زمانی از قوانین پیروی کنند و چه زمانی پیروی نکنند.
  •  مطمئن شوید که فرزندانتان میدانند که شما آنها را بدون هیچ قید و شرطی دوست دارید.

انواع سبک فرزندپروری

فرزندپروری خوب بصورت اجباری نیست

سومین بعد مورد استفاده برای توصیف سبک فرزندپروری، اعطای خودمختاری است. اعطای خودمختاری طرف مقابل زورگویی است. اگرچه این ساختار از دهه 1930 مورد مطالعه قرار گرفته است و با توجه به سبک فرزندپروری از دهه 1960 مورد مطالعه قرار گرفت، روانشناسان این ایده را با کار خود در مورد سبک فرزندپروری همراه با اجبار و زورگویی مطرح کردند. والدین زورگو سعی میکنند با دستکاری احساس کودکشان، فرزندان خود را کنترل کنند. آنها اینکار را از طریق روشهای مختلفی انجام می دهند که همه آنها اشتباه هستند:

  • اگر واقعاً مرا دوست داشتی، همان کاری را که من گفتم را انجام میدادی.
  • بچه های خوب اینطور رفتار نمیکنند.
  • اگر دوباره این کار را انجام دهی، من تو را دوست نخواهم داشت.

القای حس گناه در بین والدین زورگو رایج است. روشهای ظریف بسیاری وجود دارد که والدین تأیید، محبت و توجه مثبت را منوط به رفتاری خاص میدانند. همه اینها را میتوان به عنوان سبک فرزندپروری همراه با اجبار و زورگویی تعریف کرد. در این نوع فرزندپروری، شایسته محبت والدین بودن یا انسان خوب بودن در گرو تبعیت از والدین است. جای تعجب نیست که کودکانی که چنین سبک فرزندپروری را تجربه میکنند، نسبت به خود احساس بدی دارند. هر چند وقتی از بیرون قضیه به آنها نگاه میکنید، به نظر خوب میرسند.

نکته: فرزندپروری مؤثر بر رفتار کودک تمرکز دارد، نه بر شخصیت او به عنوان یک فرد.

فرزندپروری مؤثر منطقی و محدود است

والدین مقتدر سختگیر هستند اما قوانین کمتری نسبت به والدین مستبد وضع میکنند. قوانین آنها هدفمندتر است و بطور مداوم اجرا میشود. بطور خاص در فرزندپروری مؤثر، والدین تمایل به اعمال اقتدار منطقی دارند. تقریباً همه کودکان معتقدند والدین باید قوانینی را تعیین کنند که آنها را ایمن نگه دارد (سیگار نکشید! با کبریت بازی نکنید!). به آنها کمک کنند افراد بهتر و با اخلاق تر باشند (دزدی نکنید! خواهرتان را نزنید!) و به آنها کمک کنند تا یاد بگیرند که با فرهنگ بزرگترها سازگار شوند (مناسب لباس بپوشید! در مدرسه فحش ندهید!). کودکان، تعیین قوانین در این زمینه ها (محتاطانه، اخلاقی و متعارف) را بخشی از کار والدین خود میدانند. این حوزه ها حوزه های «اقتدار منطقی و مشروع» نامیده میشوند.

بچه ها (و والدینشان) اغلب فکر میکنند والدین حق کنترل بخشهای کاملاً شخصی زندگی کودکان را ندارند. مثل رنگ مورد علاقه شان، دوستانشان یا کارهایی که برای سرگرمی انجام میدهند. بدیهی است که همپوشانیهای زیادی در این حوزه ها وجود دارد. آیا بازی با یک دوست مشکل ساز یک مسئله احتیاطی است یا شخصی؟ آیا پوشیدن شلوار جین پاره در مسجد امری متعارف است؟ بازیهای ویدیویی خشن چطور؟ با این وجود، والدین، کودکان و نوجوانان توافق گسترده ای در مورد حوزه هایی دارند که آیا پدر مادرشان باید یا نباید بر آنها اقتدار داشته باشند. وقتی کودکان معتقدند قوانین والدینشان منطقی است، احتمالاً معتقدند که گاهی از قوانینی که دوست ندارند پیروی نکنند. در نتیجه بیشتر در مورد آن قوانین با والدینشان صحبت میکنند و به والدینشان فرصت توضیح میدهند. همچنین کودکان کمتر در مورد نافرمانی یا اختلاف نظر در آن زمینه ها دروغ میگویند و بیشتر از قوانین پیروی میکنند.

مزایای بلند مدت

یکی از نقاط قوت والدین مقتدر اینست که تمایل دارند قوانینی را که منطقی به نظر میرسد، وضع کنند و از حوزه هایی که شخصی هستند اجتناب کنند. از ارائه نظرات خودداری نمیکنند اما قوانینی را تعیین نمیکنند. قوانینی را هم که وضع میکنند، اجرا میکنند. والدین مستبد قوانین شخصی بیشتری وضع میکنند اما آنها را اجرا نمیکنند. والدین سهل گیر حتی در شرایطی که خود کودک هم فکر میکند باید قوانینی وضع شود، کاری نمیکنند. جالب اینجاست که تعیین قوانین بصورت منطقی باعث میشود کودکان بیشتر به حرفهای والدین گوش دهند و از آنها اطاعت کنند. البته که مزایای طولانی مدت زیادی دارد. همچنین زمانی که قوانین وضع میشود، احتمال بیشتری دارد که با والدین خود موافق باشند. بنابراین والدین مجبور نیستند در مورد یک موضوع به بحث و جدل ادامه دهند؛ زیرا والدین و نوجوانان در یک طرف قرار دارند. البته با گذشت زمان تفاوتهای بزرگی ایجاد میشود.

افزودن نظر:
captcha