22006198 021

فوت همسر و تنهایی بعد از مرگ او

خیلی بد بد متوسط خوب عالی
(39 رای)
فوت همسر و تنهایی بعد از مرگ او

از دست دادن همسر، شبیه از دست دادن تکه‌ای از وجود خود است؛ زمانی که عشق و همراهی به پایان می‌رسد، جهان رنگ دیگری می‌گیرد و سکوت خانه، سنگین‌تر از هر صدایی می‌شود. این تنهایی نه‌ تنها جای خالی یک نفر، بلکه جای خالی تمام خاطرات، لبخندها، و رویاهایی است که با هم ساخته شده بودند را تداعی می کند. آیا می‌توان در میان این سکوت، دوباره معنای زندگی را پیدا کرد؟ تعداد کمی از رویدادهای زندگی به اندازه فوت همسر و تنهایی بعد از فوت او دردناک باشد. در ادامه به لیستی از تروماها اشاره می کنم که به درک بهتری از فوت همسر یک فرد یا خود فرد بتوانید برسیم. در اینجا لیست مفصل تری از تروماهای زندگی همراه با درصد تقریبی سختی هر کدام ارائه شده است. این درصدها تخمینی هستند و ممکن است بر اساس تجربه های فردی و شرایط مختلف تغییر کنند.

جدول مراحل طبیعی سوگ

مرحله توضیحات احساسات و تجربیات رایج
۱. انکار (Denial) در این مرحله، فرد احساس می‌کند که مرگ همسرش واقعی نیست یا نمی‌تواند باور کند که او دیگر در کنار او نیست. این مرحله معمولاً به عنوان دفاع روانی در برابر شوک اولیه عمل می‌کند. "این یک اشتباه است، هنوز هم می‌توانم او را ببینم یا بشنوم."
احساس سردرگمی، شوک، و ناتوانی در پذیرش واقعیت مرگ.
۲. خشم (Anger) بعد از انکار، خشم ظاهر می‌شود. فرد ممکن است احساس کند که چرا همسرش او را ترک کرده و از او گرفته شده است. این خشم می‌تواند به خود، دیگران، یا حتی شرایطی که موجب مرگ شده‌اند، معطوف باشد. خشم و بی‌عدالتی: "چرا باید این اتفاق بیفتد؟"
احساس ناتوانی، تنهایی، و بی‌پناهی. در برخی موارد، ممکن است فرد به دیگران (حتی به خانواده یا دوستان) حمله کند.
۳. چانه‌زنی (Bargaining) فرد ممکن است سعی کند با خود یا با قدرت بالاتری معامله کند، امیدوار است که شرایط تغییر کند یا مرگ همسرش معکوس شود. این مرحله می‌تواند به صورت فکر کردن به "اگر…" یا "چرا من؟" باشد. تلاش برای به‌دست آوردن چیزی در ازای از دست دادن همسر: "اگر من فقط بهتر بودم، شاید او هنوز زنده بود."
احساس گناه، افسوس، و امیدواری.
۴. افسردگی (Depression) در این مرحله، فرد با واقعیت مرگ همسر خود روبه‌رو می‌شود و عمیقاً احساس اندوه و افسردگی می‌کند. این حالت ممکن است شامل احساس تنهایی و اضطراب شدید باشد. احساس پوچی، انزوا، و بی‌ارزشی: "دیگر هیچ چیز ارزش ندارد."
گریه‌های طولانی، از دست دادن علاقه به فعالیت‌های پیشین، و مشکلات خواب و اشتها.
۵. پذیرش (Acceptance) در این مرحله، فرد به واقعیت مرگ همسر خود می‌رسد و آماده شروع زندگی جدید است. او می‌پذیرد که همسرش دیگر در کنار او نیست و زندگی باید ادامه یابد. احساس آرامش و آمادگی برای حرکت به جلو: "زندگی باید ادامه یابد."
فرد در این مرحله می‌تواند شروع به تنظیم زندگی خود و برقراری روابط جدید یا تغییر در روتین زندگی کند.
۶. سوگواری درازمدت (Complicated Grief) این مرحله ممکن است شامل احساسات پیچیده‌تری باشد که نمی‌توان آن را به راحتی در مراحل دیگر دسته‌بندی کرد. برخی افراد ممکن است در سوگ خود گیر کنند و احساس کنند که نمی‌توانند از آن عبور کنند. احساس غم و اندوه طولانی‌مدت، احساس به دام افتادن در گذشته، بی‌حسی عاطفی و عدم توانایی در پذیرش زندگی جدید. این مرحله ممکن است نیاز به مشاوره و حمایت حرفه‌ای داشته باشد.

درصد تروماهای سخت زندگی

مرگ عزیزان:

  • 90% (مرگ همسر یا فرزند)
  • 85% (مرگ والدین)
  • 80% (مرگ دوست نزدیک)

طلاق یا جدایی:

80%

بیماری های سخت یا مزمن:

75% (بیماری هایی مانند سرطان یا بیماری های مزمن)

حوادث طبیعی:

  • 70% (زلزله، سیل، طوفان)

حوادث و سوانح شدید:

  • 65% (تصادفات رانندگی، حوادث کاری)

بیکاری و مشکلات مالی شدید:

  • اخراج 60%
  • ورشکستگی 65%

تجربه جنگ یا خشونت

شرکت در جنگ: 80% (برای افراد حرفه ای و پرسنل ارتش در کل دنیا بسیار این عدد پایین تر است و می تواند زیر 30%) باشد.

حضور در لحظه حملات وحشتناک: 80%

آزار و اذیت جسمی یا جنسی

  • تجاوز: 80%
  • تجاوز کلامی: 45%
  • عورت نمایی: 60%

مشکلات خانوادگی

  • طلاق والدین (برای کودکان):75%
  • از دست دادن خانه (به علت حوادث طبیعی یا مشکلات مالی):70%
  • سقط جنین یا از دست دادن نوزاد: 85%
  • مشکلات جدی در روابط خانوادگی: 65%
  • مهاجرت یا پناهندگی اجباری: 70%

بیماری های روانپزشکی شدید

  • (مثل افسردگی حاد یا اختلالات اضطرابی شدید): 75%

تحمل حبس یا زندان:

بالای یک سال: 70%

بالای 10 سال: 80%

تجربه تبعیض یا نژادپرستی شدید:

  • مستقیم: 65%
  • غیر مستقیم 55%

مشکلات فردی دیگر:

  • خیانت از سوی همسر یا شریک زندگی: 75%
  • تجربه قلدری یا آزار و اذیت در محیط های آموزشی یا کاری: 60%
  • مشکلات حقوقی یا قضایی بزرگ: 65%
  • مراقبت از فرد بیمار یا معلول به مدت طولانی: 70%
  • ناباروری و مشکلات بارداری: 75%
  • تجربه اعتیاد یا مواجهه با اعتیاد یکی از عزیزان: 70%
  • مشکلات جدی در تحصیل یا شکست تحصیلی: 60%
  • احساس تنهایی و انزوای شدید: 65%
  • تجربه تهدیدات مکرر جانی یا امنیتی: 75%

تنهایی بعد از مرگ همسر

تنهایی پس از مرگ همسر، یکی از سخت‌ترین و پیچیده‌ترین تجربه‌های انسانی است. زمانی که نیمه دیگر خود را از دست می‌دهیم، احساس خلأی عمیق و بی‌انتهایی در دل و زندگی‌مان جا می‌گیرد. این تنهایی تنها به نبود فیزیکی او محدود نمی‌شود، بلکه دنیای مشترک، خاطرات و لحظات خاصی که در کنار هم ساخته بودیم، همه به شکلی دردناک ناپدید می‌شود. فردی که همیشه به عنوان همدم و پشتیبان در کنار ما بود، اکنون فقط در یادها و قلب ما باقی می‌ماند.

یکی از اثرگذارترین جملات در مورد سوگ همسر از الیزابت کوبلر-راس، روانشناس مشهور، این است: سوگ تنها به معنی درد از دست دادن نیست، بلکه به معنی یادگیری زندگی بدون کسی است که بخشی از وجود ما بوده است. این جمله به عمق تجربه سوگ اشاره دارد و یادآوری می‌کند که سوگ نه تنها درد از دست دادن است، بلکه فرآیند پیچیده‌ای است که فرد باید با آن کنار بیاید و زندگی جدیدی بسازد.

این فقدان، از دست دادن تنها یک شخص نیست؛ بلکه از دست دادن بخش بزرگی از هویت و روزمرگی است. بسیاری از افراد در این زمان با احساسات متناقضی همچون ناامیدی، گناه، و حتی خشم روبه‌رو می‌شوند و در کنار آن، احساسات سوگواری و افسردگی نیز به تدریج خود را نمایان می‌سازند. هرچند این تنهایی به شدت دردناک است، اما در بسیاری از موارد به فرصتی برای بازسازی خود و یافتن مسیرهای جدید در زندگی تبدیل می‌شود، به شرطی که فرد بتواند با آن کنار بیاید و از حمایت‌های عاطفی و حرفه‌ای بهره‌برداری کند.

راه های مقابله با تنهایی بعد از مرگ همسر

پذیرش احساسات

به خودتان اجازه دهید تا احساساتتان را تجربه کنید. گریه کردن، احساس خشم، گیجی و حتی لحظات کوتاه شادی بخشی از فرآیند سوگواری است.

حمایت اجتماعی

با دوستان و خانواده خود در تماس باشید. حرف زدن درباره احساسات و خاطرات همسرتان با دیگران می تواند تسکین دهنده باشد. در صورت امکان، به گروه های حمایتی برای افرادی که همسر خود را از دست داده اند بپیوندید.

فعالیت های اجتماعی

به تدریج تلاش کنید تا دوباره در فعالیت های اجتماعی شرکت کنید. شرکت در کلاس ها، گروه های داوطلبی یا باشگاه های محلی می تواند به شما کمک کند تا ارتباطات جدیدی برقرار کنید و احساس تنهایی را کاهش دهید.

توجه به سلامت جسمی و روانی

مراقبت از خود بسیار مهم است. تغذیه سالم، ورزش منظم و خواب کافی می تواند به بهبود وضعیت جسمی و روانی شما کمک کند. اگر احساس می کنید به کمک نیاز دارید، به یک مشاور یا روان شناس مراجعه کنید.

فعالیت های معنادار

درگیر شدن در فعالیت هایی که برای شما معنادار هستند، می تواند به شما کمک کند تا با این دوران سخت کنار بیایید. این فعالیت ها می تواند شامل هنر، موسیقی، مطالعه، یا حتی سفر باشد.

ایجاد روتین های جدید

ایجاد روتین های جدید می تواند به شما کمک کند تا به تدریج به زندگی بدون همسرتان عادت کنید. داشتن برنامه ای منظم برای روزهایتان می تواند احساس کنترل و ثبات بیشتری به شما بدهد.

خاطره سازی و حفظ یاد همسر

یافتن راه هایی برای حفظ یاد و خاطرات همسرتان می تواند به شما کمک کند تا ارتباط عاطفی خود را حفظ کنید. این می تواند شامل ایجاد آلبوم عکس، نوشتن خاطرات، یا حتی ایجاد یک مراسم یادبود باشد. هرچند رویکردها در مورد این کار متفاوت است و بستگی به شخصیت شما دارد و بهتر ایت در این زمینه از یک روانشناس کمک بگیرید.

گذر زمان

با گذر زمان، احساسات شما ممکن است تغییر کند و شما ممکن است بتوانید به آرامی با فقدان کنار بیایید. به خودتان زمان بدهید و انتظار نداشته باشید که همه چیز به سرعت به حالت عادی برگردد.

منابع حمایتی

  • گروه های حمایتی و مشاوره: شرکت در گروه های حمایتی و مراجعه به مشاوران حرفه ای می تواند بسیار کمک کننده باشد.
  • کتاب ها و منابع آنلاین: خواندن کتاب ها و مقالات درباره سوگ و راه های مقابله با آن می تواند به شما دیدگاه ها و راهکارهای جدیدی ارائه دهد.
  • فعالیت های داوطلبانه: شرکت در فعالیت های داوطلبانه می تواند به شما احساس مفید بودن و ارتباط با دیگران را بدهد.

نهایتاً

مهم است که به یاد داشته باشید که هر فرد به شیوه ای منحصر به فرد با فقدان کنار می آید و هیچ راه درست یا غلطی برای سوگواری وجود ندارد. به خودتان زمان بدهید و از حمایت های موجود استفاده کنید. اگر نیاز به صحبت بیشتر یا اطلاعات اضافی دارید، لطفاً بگویید.

عذاب وجدان بعد از مرگ همسر

عذاب وجدان بعد از مرگ همسر می تواند دلایل مختلفی داشته باشد. برخی از این دلایل عبارتند از:

احساس ناتمام بودن:

بسیاری از افراد احساس می کنند که نتوانسته اند همه کارهایی که باید برای همسرشان انجام دهند، را به پایان برسانند. شاید مکالماتی ناتمام، اختلافاتی حل نشده یا کارهایی انجام نشده باقی مانده باشد.

پشیمانی:

پشیمانی از رفتارها یا گفتارهایی که ممکن است در طول زندگی مشترک رخ داده باشد. مثلاً ممکن است احساس کنند که کافی محبت نکرده اند یا زمان کافی برای همسرشان نگذاشته اند.

احساس مسئولیت:

برخی افراد ممکن است به دلایل مختلف خود را مسئول مرگ همسرشان بدانند، حتی اگر این مسئولیت واقعی نباشد. مثلاً ممکن است فکر کنند که اگر کار خاصی را انجام داده یا انجام نداده بودند، همسرشان زنده می ماند.

احساس تنهایی و از دست دادن:

مرگ همسر یک فقدان بزرگ است و این احساس که کسی که زندگی تان را با او به اشتراک گذاشته اید، دیگر نیست، می تواند به شدت ناراحت کننده و باعث عذاب وجدان شود.

تاثیرات فرهنگی و اجتماعی:

در برخی فرهنگ ها و جوامع، ممکن است انتظارات یا باورهایی وجود داشته باشد که باعث شود فرد بعد از مرگ همسرش احساس گناه یا عذاب وجدان کند.

برای کاهش این عذاب وجدان، می توان از راهکارهای مختلفی استفاده کرد، از جمله مشاوره روانشناسی، گفتگو با دوستان و خانواده، و پیدا کردن راه هایی برای حفظ یاد و خاطره همسر در زندگی روزمره.

چند راهکار جهت بهبود احساس غم و اندوه ناشی از فوت همسر:

  • مراحل ۷ گانه سوگواری
  • ایجاد بینش جدید
  • کنار گذاشتن گلایه و پرخاشگری یا حتی غر زدن به زمین و زمان
  • پذیرش بی قید و شرط
  • چگونگی تمرکز بر داشته ها

نکته مهم؛ صبر و تمرکز برای شکل گیری ارتباطات موثر جدید چه با همجنس و چه با غیر همجنس که بر روی کارکرد مثبت مغز تاثیر بسیار زیادی می گذارد بسیار مهم (به نوعی بودن در جامعه و دوستان نه اجتناب از آن). فوت همسر و تنهایی بعد از مرگ او جزو شرایط بسیار حاد در رده بندی بالای اتفاقات تلخ زندگی است که در بعضی از تحقیقات معتبر آن را با مرگ فرزند هم برابر می دانند. در همه گیری کرونا، تعداد بسیار زیادی از افراد بدلیل عدم سوگواری و نداشتن مراسم خاکسپاری، وارد شرایط بسیار بدی شدند، زیرا مراحل سوگواری را به درستی طی نکردند و همین موضوع یکی از نکاتی است که افراد را دچار سوگ ناتمام میکند. توجه داشته باشید که در بسیار از افراد که حتی مراسم خاکسپاری را نیز دیده اند ممکن است دچار سوگ ناتمام یا افسردگی پس از مرگ عزیران شوند که حتما نیاز به تراپی گرفتن از یک روانشناس را الزامی می کند.

ترومای مرگ همسر

زوج ها با از دست دادن یکدیگر و تجربه فوت همسر بخصوص از دست دادن همسر در جوانی، در ترومای شدیدی قرار میگیرند و هضم این موضوع که دیگر کسی در کنارشان نباشد و در دیگر روزهای زندگی خود به تنهایی وقت بگذرانند، برایشان وحشتناک است (البته توجه فرمایید که این مقاله در مورد کیس های واقعی است که عاشق هم بودند نه کیس هایی که بر هر دلیلی تن به ازدواج داده اند و حتی شاید در درون خودشان بعد از فوت همسر حتی خوشحال هم شده باشند). اما در کل ماجرای ماهیت مرگ و ترس از دست دادن هر فردی که در کنار ما است، یک واقعیت غیر قابل انکار است که هیچ فردی نمیتواند از آن دور بماند.

روش های جدید درمان فوت همسر

در حال حاضر، روش های متعددی برای کمک به افرادی که فوت همسر را تجربه کرده اند، وجود دارد. این روش ها شامل مواردی مانند مشاوره روانشناختی، پشتیبانی اجتماعی، فعالیت های تجربی و حتی تکنولوژی می شوند. در ادامه، به برخی از این روش ها اشاره می کنم:

مشاوره روانشناختی و روانپزشکی

مراجعه به متخصصین روانشناسی و روانپزشکی می تواند به فرد در مراقبت از خود و کمک به مدیریت احساسات کمک کند. این افراد می توانند راهنمایی های موثری در مورد مدیریت غم و اضطراب پس از فوت همسر ارائه دهند.

گروه های حمایتی

شرکت در گروه های حمایتی با افرادی که تجربه مشابهی دارند، می تواند بسیار موثر باشد. این گروه ها فرصتی را برای اشتراک تجربیات، درک همدیگر و یافتن حمایت اجتماعی فراهم می کنند.

تمرینات روانشناختی و تکنیک های مدیریت استرس

تکنیک هایی مانند تمرین تنفس عمیق، تمرینات مرتبط با ذهن آگاهی (mindfulness)، و تمرینات تفکر مثبت می توانند به افراد کمک کنند تا با احساسات منفی مقابله کنند و بهبود یابند.

استفاده از تکنولوژی

برنامه ها و وب سایتهایی وجود دارند که به صورت مشاوره آنلاین به افراد کمک می کنند تا مدت طولانی تری با خسارت غم و اضطراب کمتری روبرو شوند. این برنامه ها ممکن است شامل راهنمایی های مربوط به مدیریت غم، تمرینات مدیتیشن، و ابزارهای ثبت و ردیابی احساسات باشند.

حفظ ارتباطات اجتماعی

حفظ ارتباط با خانواده، دوستان و افراد دیگری که پشتیبانی می کنند، می تواند در فرآیند بهبود و تسکین غم بسیار کمک کننده باشد.

فوت همسر

چرا مردان زود تر از زنان می میرند؟

دلایل متعددی وجود دارد که چرا مردان به طور کلی زودتر از زنان می میرند. این دلایل می توانند شامل عوامل زیستی، رفتاری و اجتماعی باشند. در اینجا چند دلیل اصلی آورده شده است:

عوامل ژنتیکی و زیستی:

  • تفاوت های هورمونی: استروژن، هورمونی که در زنان بیشتر تولید می شود، می تواند اثرات محافظتی بر قلب داشته باشد، در حالی که تستوسترون در مردان ممکن است خطرات بیشتری برای قلب ایجاد کند.
  • تفاوت های ژنتیکی: برخی تحقیقات نشان می دهند که کروموزوم های X و Y ممکن است تأثیراتی بر طول عمر داشته باشند. زنان دو کروموزوم X دارند که ممکن است مزیت هایی در مقابله با برخی بیماری ها ایجاد کند.

رفتارهای پرخطر:

  • مردان به طور کلی بیشتر درگیر رفتارهای پرخطری مانند مصرف الکل و مواد مخدر، رانندگی با سرعت بالا، و فعالیت های خطرناک ورزشی می شوند.
  • مردان کمتر به دنبال مراقبت های پزشکی پیشگیرانه هستند و در نتیجه بیماری ها و مشکلات بهداشتی شان ممکن است دیرتر تشخیص داده شود.

بیماری های قلبی و عروقی:

بیماری های قلبی و عروقی یکی از عوامل اصلی مرگ و میر در مردان است. مردان به طور کلی در سنین پایین تری نسبت به زنان به این بیماری ها مبتلا می شوند.

عوامل شغلی:

مردان بیشتر در مشاغلی که با خطرات فیزیکی و استرس شغلی بالا همراه هستند مشغول به کار می شوند. این مشاغل می توانند شامل کارهای فیزیکی سنگین، کار در محیط های خطرناک یا مشاغل با استرس بالا باشند.

عوامل اجتماعی و فرهنگی:

فشارهای اجتماعی و فرهنگی برای نشان دادن (مردانگی) می تواند مردان را از جستجوی کمک های پزشکی و روانی بازدارد. این می تواند منجر به تأخیر در تشخیص و درمان بیماری ها شود.

تفاوت در سیستم ایمنی:

  • برخی مطالعات نشان می دهند که سیستم ایمنی زنان ممکن است در مقابله با بیماری ها قوی تر باشد، که می تواند به افزایش طول عمر کمک کند.
  • در مجموع، این عوامل به همراه همدیگر می توانند توضیح دهند که چرا مردان به طور کلی زودتر از زنان می میرند.

آمار مرگ و میر مردان و زنان می تواند بسته به کشور، سال و منبع اطلاعات متفاوت باشد. اما به طور کلی، داده های سازمان بهداشت جهانی (WHO) و دیگر سازمان های بین المللی به ما می گوید که امید به زندگی در زنان به طور متوسط بیشتر از مردان است.

آمار مرگ بین زنان و مردان در جهان

در اینجا چند نکته کلی و آماری آورده شده است:

امید به زندگی: در سطح جهانی، امید به زندگی در زنان به طور متوسط حدود 5 تا 7 سال بیشتر از مردان است. برای مثال، بر اساس داده های سازمان بهداشت جهانی در سال 2020، امید به زندگی در زنان حدود 75 سال و در مردان حدود 70 سال بود.

نرخ مرگ و میر: بر اساس داده های مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها (CDC) در ایالات متحده، نرخ مرگ و میر مردان به طور کلی بالاتر از زنان است. برای مثال، در سال 2019، نرخ مرگ و میر مردان در ایالات متحده 911.7 مرگ در هر 100,000 نفر بود، در حالی که این رقم برای زنان 829.1 مرگ در هر 100,000 نفر بود.

عوامل مرگ و میر: برخی از علل اصلی مرگ و میر در مردان و زنان مشابه است، مانند بیماری های قلبی و سرطان، اما نرخ این بیماری ها معمولاً در مردان بالاتر است. مردان همچنین به دلیل عوامل رفتاری و شغلی بیشتر در معرض حوادث و آسیب ها قرار دارند.

برای داده های دقیق تر و جدیدتر، معمولاً می توانید به گزارش های سازمان بهداشت جهانی (WHO)، و سازمان روانشناسی (APA) مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها (CDC) در ایالات متحده، و دیگر سازمان های بهداشتی معتبر مراجعه کنید. این منابع معمولاً آمار مرگ و میر را به تفکیک جنسیت، سن، و علل مرگ و میر ارائه می دهند.

فوت همسر و راه های مواجهه با آن

فوت همسر، یکی از شدیدترین تجربیات آسیب‌زا در زندگی است که می‌تواند تأثیرات عاطفی، روانی و حتی فیزیولوژیکی گسترده‌ای بر فرد برجای بگذارد. این تجربه، علاوه بر ایجاد احساسات عمیق سوگ و افسردگی، به دلیل از دست دادن یک همدم و شریک زندگی، می‌تواند موجب اختلال در هویت فردی، کاهش اعتماد به نفس و حتی اختلالات جسمانی مانند اختلالات خواب و سیستم ایمنی ضعیف شود. برای مواجهه با این بحران، ابتدا نیاز است که فرد فضای مناسب برای سوگواری و ابراز احساسات خود پیدا کند. مشاوره روانشناسی، گروه‌های حمایتی، و فرآیندهای درمانی مانند درمان شناختی-رفتاری می‌توانند در این مسیر بسیار کمک‌کننده باشند. علاوه بر این، پذیرش تدریجی واقعیت و ایجاد استراتژی‌های مقابله‌ای سالم، نظیر بازسازی اهداف زندگی و ارتباطات اجتماعی، می‌تواند به فرد کمک کند تا زندگی جدیدی را بسازد و از وضعیت سوگ عبور کند. همچنین، مراقبت از بدن از طریق ورزش و تغذیه مناسب و انجام فعالیت‌های روزانه می‌تواند در کاهش اثرات منفی روانی و فیزیکی این فقدان نقش مهمی ایفا کند.

انواع احساسات پس از مرگ همسر

وقتی زندگی‌تان ناگهان از نور به تاریکی سقوط می‌کند و جای خالی همسرتان در هر لحظه احساس می‌شود، موجی از احساسات مانند طوفان به سراغتان می‌آید. (غم، خشم، احساس گناه و حتی شوک)، همگی درهم‌ تنیده‌اند. این لحظات مانند ایستادن بر لبه‌ی پرتگاهی است که هر قدم می‌تواند شما را بیشتر فرو ببرد یا شاید شما را مجبور به یافتن راهی تازه کند. آیا می‌توانید با این طوفان احساسی کنار بیایید، یا این احساسات شما را به جایی ناشناخته می‌کشند؟ درک این احساسات، اولین قدم به سوی آرامش است، اما چگونه؟

3 سبک مقابله ای ناسالم پس از مرگ همسر:

  1. اجتناب: روی آوردن به مواری که به طور موقت ذهن آنها را از واقعیت دور می کند مثل استفاده از مواد مخدر یا محرک و الکل زیرا این گونه مواد ذهن را برای چند ساعتم که شده آرام می کند.
  2. تسلیم: رفتن به سمت افسردگی و تسلیم شدن برای ادامه زندگی و حتی در این موارد فرد به سمت خودکشی هم سوق پیدا می کند و تمام روابط بین فردی خود را قطع می کند و بسیار مهم است بدانید که یکی از شایع ترین موارد خود کشی در اختلال افسردگی ناشی از سوگ عزیزان می باشد که ریسک کردن در مورد آن بسیار خطر ناک است پس دوست یا عزیز خودتان را وقتی دچار افسردگی آن هم بعد از سوگ شده است به هیچ عنوان تنها نذارید زیرا در زمان افسردگی مغر فرد حتی 10% عملکرد سابق را هم ندارد.
  3. جبران افراطی: در جبران افراطی شرایط بسیار پیچیده است. افسردگی پنهان شکل می گیرد، فرد سعی می کند خود را خوشحال نشان دهد و حتی شاید رابطه های زیادی را شروع کند ولی اگر دقت کنید می بینید که دوامی ندارد یا به سمت کار کردن های اعتیاد گونه می رود گویی فرد اعتیاد به کار دارد یا سعی می کند؛ مسافرت های پی در پی یا مهمونی ها، سینما، شهربازی، تئاتر یا بسیاری از کارهای که کم کم و در حد استاندارد انجام دهد را مانند افرادی که دارای اختلال دوقطبی و وارد شدن به فاز مانیا یا هیپومانیا است انجام دهد.

از دست دادن صمیمیت

بسیاری از مردم تحمل از دست دادن یک رابطه فیزیکی یا جنسی را سخت می دانند. از دست دادن صمیمیت و شریک زندگی تان قابل درک است. صحبت کردن در مورد این مسئله، ممکن است دشوار یا نامناسب به نظر برسد. اما انجام این کار با کسی که به آن اعتماد دارید یا با یک تراپیست حرفه ای، میتواند بسیار کمک کند یا به نوعی حتی می توان گفت الزامی باشد. یک روانپرشک و روانشناس در کنار هم می توانند شرایط را برای فرد سوگوار استیبل کنند.

احساس حضور کسی

این امکان وجود دارد که احساس کنید فردی که مرده است واقعاً با شماست. ممکن است پس از مرگ شریک زندگی تان، او را ببویید یا بشنوید یا حتی ببینید. برای برخی افراد این می تواند بسیار اطمینان بخش و برای برخی دیگر آزار دهنده باشد. معمولا کمتر رایج است و با گذشت زمان متوقف میشود. اما اگر زمان زیادی را از شما بگیرد می توایند بگویید به نوعی دچار مسخ واقعیت شده اید که نیاز به درمان های سنگین دارد. ما دو نوع مسخ داریم (مسخ شخصیت و مسخ واقیت).

اثرات فیزیکی

اندوه نه تنها بر احساسات ما تأثیر میگذارد، بلکه بر سلامت ما نیز تأثیر دارد. معمولاً دچار سردرد، کاهش وزن، اختلال خواب یا خستگی می شویم. مقاومت در برابر بیماری، ممکن است کاهش یابد و احتمال ابتلا به بیماری های جزئی، افزایش می یابد. اگر علائم ادامه یافت یا در تلاش برای مقابله با آن هستید، از پزشک عمومی خود کمک بگیرید.

سایر تغییرات و مضرات

فوت همسر و تنهایی بعد از مرگ او، میتواند تغییرات و ضررهای دیگری را به همراه داشته باشد. شما با تغییر هویت از متاهل به یک فرد مجرد روبرو هستید یا اگز زن باشید واژه ازدواج با زن مطلقه بر روی شما برچسب می خورد. ممکن است با از دست دادن رویاها و اینکه چگونه زندگی خود را در آینده تصور میکردید، احساس درد ورنج کنید. ممکن است با مشکلات مالی مواجه شوید. حل این مسائل می تواند زمان و انرژی زیادی را صرف کند. گاهی تغییرات می تواند انرژی بسیار زیادی را از شما بگیرد و تغییرات سمت و سوی واقعی نداشته باشد کلا بعد از یک ترومای بزرگ و به تنهایی فکر کردن احتمال خطا را در شما بسیار افزایش می دهد.

فوت و مرگ همسر جوان

روانشناسی فوت مادر: چگونه با غم از دست دادن مادر کنار بیاییم؟

روانشناسی فوت مادر: چگونه با غم از دست دادن مادر کنار بیاییم؟ فقدان مادر یکی از عمیق‌ترین و سخت‌ترین تجربه‌هایی است که یک فرد می‌تواند تجربه کند. این حادثه نه‌تنها باعث غمی شدید می‌شود بلکه بر زندگی احساسی و روانی فرد نیز تأثیر عمیقی می‌گذارد. واکنش به این غم می‌تواند شامل احساسات متضادی مانند شوک، انکار، خشم، یا حتی احساس گناه باشد.

تأثیرات روانی فوت مادر:

از دست دادن مادر ممکن است به نوعی احساس بی‌پناهی ایجاد کند، به‌ویژه برای افرادی که ارتباط عمیق‌تری با او داشتند. این غم می‌تواند به صورت افسردگی، اضطراب، یا حتی نوعی از خودباختگی ظاهر شود. بسیاری از افراد در این شرایط به دنبال معنا یا فلسفه‌ای در مورد زندگی و مرگ می‌گردند.

چگونه می‌توان با این غم کنار آمد؟

  1. پذیرش غم: اولین گام، پذیرش احساسات است. گریه کردن، یادآوری خاطرات، و اجازه دادن به خود برای تجربه احساسات می‌تواند به فرد کمک کند.
  2. حمایت اجتماعی: صحبت با دوستان، اعضای خانواده یا حتی یک مشاور می‌تواند به تخلیه احساسات و کاهش بار غم کمک کند.
  3. معنادهی به فقدان: بسیاری از افراد از خاطرات و درس‌هایی که از مادرشان آموخته‌اند، برای ادامه مسیر زندگی استفاده می‌کنند.
  4. ایجاد روال جدید: بازگشت به زندگی عادی، در کنار ایجاد روال‌هایی برای زنده نگه داشتن یاد مادر، می‌تواند راهی برای ادامه مسیر باشد.

فوت همسر و 7 راهکار مواجهه با آن

۱- زمانی را به سوگواری بپردازیم

سوگواری کردن باعث میشود بار غم تا حد زیادی کاهش پیدا کند. از آنجایی که فرهنگ و دین افراد در مرگ شرایط سوگواری را تسهیل می کند، پس از آن، اگر سوگواری به درستی انجام شود افسردگی های شدید در غم از دست دادن همسر بروز پیدا نمیکند. مراسم هایی بزرگ با حضور تعداد زیادی از دوستان و آشناها در مقاطع زمانی ۳ روز، ۷ روز و ۴۰ روز که همه نشان از همدلی افرادی است که میخواهند پس از مرگ عزیزی در کنار خانواده آن فرد قرار گیرند و با در کنار هم بودن و ایجاد فضایی که مملو از کار و رفت و آمد و تامین غذا و پذیرایی است، خود به گونه ایی، ذهن فرد را از مرگ و نشستن و به تنهایی غصه خوردن دور میکند و او را به سمت پذیرش سوق می دهد که مرگ حق است.

زمانی که فردی در سوگ قرار گیرد و بداند کسانی هستند که غم او را میبینند و همدل وی هستند، بصورت ناخودآگاه میتواند ببیند که ۴۰ روز از زمان از دست دادن عزیزش گذشته و به رخوت و در خودماندگی نرسیده است و شرایط معمولی زندگی را طی کرده است. به دنبال تامین برنامه هایی برای مراسم سوگواری بوده و این خود روشی برای بازگشت به زندگی است. حسی اگر نگاه کنید در مراسم چهلم یا سالگرد مرگ عزیز آن فرد، بزرگان فامیل لباس سیاه فرد را با لباس سفید عوض می کنند که خود همین کار باعث کاهش درد و رنج در فرد سوگ دیده می شود.

تنهایی بعد از مرگ همسر

۲- پس از ایجاد بینش جدید و دانستن ماهیت مرگ و زندگی باید به دنبال هدف های زندگی خود باشیم

هر فردی به نوبه خود، فردی مستقل و واحد است و بار عاطفی فراوانی با اطرافیان خود دارد. از این رو با بینشی که به زندگی خواهد داشت، میبایست به دنبال راهکارهای جدید، برنامه ریزی های جدید و هدف های جدید، یا معنای زندگی جدید در زندگی خود باشد. خورده مرگ ها گاهی باعث تغییر در سبک زندگی فرد می شوند و گاهی باعث رشد فرد هم می شوند به شرطی که وارد آن (3 سبک مقابله ای ناسالم یعنی اجتناب، تسلیم و جبران افراطی) که پیش تر به آن اشاره کردیم نشود.

۳- گلایه را کنار بگذاریم

اگر بخواهیم در شرایط گلایه، ناله و زاری قرار بگیریم و قبول نکنیم این اتفاق برای هر فردی ممکن است بیافتد، دیگر نمیتوانیم روی خوش زندگی را ببینیم. باید بیاموزیم مرگ جزئی از زندگی است و به دنبال زندگی می آید. بنابراین ما و عزیزانمان وقتی در زندگی قرار گرفته ایم، حتما تجربه مرگ را نیز دنبال خواهیم کرد تا در چرخه صحیح زندگی قرار بگیریم.

۴- پذیرش و قبول شرایط

پذیرش و قبول شرایط، خود نیز بازگو کننده دلیل مرگ و زندگی است. اگر ما فردی هستیم که به هیچ اتفاقی، انعطاف نداشته باشیم و پذیرش مان در مورد مسائل بسیار کم باشد، در برابر مرگ نیز به همین شکل عمل میکنیم. مرگ عزیزان ما مسئله فردی خود فرد است و باید نسبت به دارایی هایمان و از دست دادنشان پذیرش داشته باشیم و بدانیم هدفی در بودن و نبودن آنها در دنیا در جریان است. انکار در مراحل اولیه از دست دادن همسر و یا عزیزان، یک واکنش روانی است که بواسطه آن، فرد در ذهن خود نمیخواهد بپذیرد که چه اتفاقی برای او افتاده است. پس از آن خشمگین میشود و در زمانی احساس گناه میکند. اما مسئله مهم گذر از این دوره سخت و کنار آمدن با مسائل اطراف است. اگر پذیرش موفقیت یا پیروزی که باعث خوشحالی می شئد را یک فرد دارد و با آن حالش خویب می شود باید بداند که شکست و غم هم جزئی از زندگی است و به پذیرش آن باید متعهد باشد. اگر اینگونه نباشد فرد در دوران کودکی خود همچنان زندگی می کند و از منظر عقلی و منطقی به رشد دست پیدا نگرده است.

۵- به داشته هایمان تمرکز کنیم

اگرچه با مرگ همسر و یا فوت عزیزان ما در سوگ از دست دادن هستیم، اما پس از آن باید به داشته هایمان و دیگرانی که در کنارمان هستند، بپردازیم. یکی از معضلات افرادی که همسر و یا عزیزی را از دست میدهند، نادیده گرفتن بقیه اعضای خانواده است. اینگونه است که ما به القای احساس، نادیده گرفتن و بی ارزشی نسبت به دیگران را زندگی می کنیم که خود این یک آسیب بزرگ است. در واقع آنهایی که در کنار ما هستند و مدام برای بهبود حال ما تلاش میکنند، جزو باارزش ترین دارایی ها هستند که با داشتنشان، بهتر است فرصت را غنیمت بدانیم و برایشان وقت بگذاریم تا اینکه تمام انرژی و وقتمان را صرف غم و غر زدن از دست دادن آنها کنیم. باید بپذیریم که افرادی که در این مرحله کنار ما هستند ظرفیتی دارند و اگر ما به سمت بهبودی نریم کم کم ممکن است ما را تنها بگذارند مگر اینکه خود آنها دارای طرحواره ایثارگری باشند که با این کار نه تنها به ما کمکی نمی کنند بلکه کودک درون ما را رشد می دهند و نمی گذارند ما به سمت رفتار بالغانه رشد کنیم.

۶- صبور باشیم

هر از دست دادنی، نیاز به فرصت و زمانی برای بهبود و ترمیم دارد. اگر نخواهیم بپذیریم که باید زمانی بگذرد که ما بتوانیم نسبت به وقایع اطرافمان، پذیرش مجدد داشته باشیم، مدام مضطرب تر، دلتنگ تر و بی تاب تر میشویم. صبور بودن و سپردن برخی از مسائل به دست زمان، دلیلی برای بهبود شرایط، انرژی روانی ما و همچنین حل شدن مسائل اطرافمان میشود. اینگونه است که بی تابی ها کمتر میشود و حتما میتوانیم راه حل های بهتری برای ادامه زندگی و ایجاد شرایط جدید برای خود پیدا کنیم. همچنین توانمندی در افزایش قدرت صبر یک فرد را می تواند خیلی قدرتمند کند و جلوی بسیاری از آسیب ها مانند تکانه ها را در فرد بگیرد مخصوصا صبور بودن می تواند کنترل تکانه در فرد را بالا ببرد که خود همین موضوع باعث رشد و خودشکوفایی مغز می شود.

۷- معاشرت های سالم را گسترش دهیم

یکی از مهمترین واکنشهایی که پس از مرگ عزیزمان میتوانیم انجام دهیم، مراجعه به زندگی و معاشرت های سالم و گسترش احساس زنده بودن در خود است. اگر ما به عنوان کسی هستیم که هنوز میتوانیم از زندگی و بودن در این دنیا بهره ببریم، پس بهتر است در حالت تدافعی، خشم و نگرانی نمانیم و بتوانیم از انرژی سالم انسان های اطرافمان بهره ببریم و به دوست داشتن های جدید و علایق جدیدمان بپردازیم که همه و همه نشان از زندگی رو به جلو دارد. در واقع در خودماندگی، احساس افسردگی و رخوت پس از هر سانحه که به آن PTSD، میگویند به این صورت که با قدرت تفکر و اندیشه خود ما را به سمت بهبود و سلامت میبرد.

مسیر جدیدی در دل تارکی و رسیدن به روشنایی مانند ویکتور فرانکل که در سخت ترین دوران سیاه و دارک که فکر کردن به آن هم وحشتناک است پیدا کنیم، ویکتورل فرانکل نویسنده کتاب (در جست و جوی معنا) که در تاریکترین دوران جهان و در بدترین جا یعنی زندان آشویتز محکوم به زنده بودن بود رویکردی به نام معنادرمانی یا لوگوتراپی را ایجاد کرد که نشان داد انسان اگر به خود باور داشته باشد هر کاری را می تواند بکند.

متن فوت همسر

درسته که نوشتن متن فوت همسر یک وظیفه سختیه. این زمانیه که شما باید در یک وضعیت دردناک و دشوار، احساسات و تجربیات خودتون رو با کلامی صادق و دلپذیر به اشتراک بذارید. یک متن فوت باید احترام زیادی به همسرتون نشون بده و به خاطر بیاره چقدر براتون مهم بوده. اجازه بده من یک نمونه متن برات بنویسم:

با نهایت تاثر و اندوه عمیق، اینجانب (نام شما) به اطلاع می رسانم که همسر گرامی ام (نام همسر) به دنیای دیگر پیوست. وی برای من یک همسر مهربان، یک همراه وفادار و یک دوست وفادار بود. از زندگی کنار او لذت بردم و همواره از محبت و معنویتش الهام گرفتم. هیچگاه از خاطرات زیبا و لحظات شیرینی که با هم به اشتراک گذاشتیم فراموش نخواهم کرد.

همسر گرامی ام همیشه در قلب من خواهد ماند و خاطرات ما همیشه زنده خواهند بود. او برای همیشه در دل من خواهد ماند و از اینکه او را از دست دادم بسیار متاسفم.

امروز با دلی پر از درد، مراسم خداحافظی از همسر گرامی ام را برگزار می کنم. او همیشه در قلب من زنده خواهد ماند و به عنوان یک همسر عزیز و یک شریک وفادار، همواره یادآور خواهد بود.

در این لحظات سخت، از حمایت و دعای شما عزیزان قدردانی می کنم.

امیدوارم این متن برای شما مفید باشه. اگر نیاز به تغییرات یا افزودن جزئیات دارید، فقط بگید.

تنهایی بعد از مرگ همسر

تنهایی پس از مرگ همسر یکی از سخت ترین تجارب زندگی است و می تواند باعث احساسات عمیقی از درد، انزجار، اضطراب و افسردگی شود. این یک مرحله بسیار دشوار و دردناک است که برای بسیاری از افراد طول می کشد تا با آن کنار بیایند. اما، می توانید از راهکارهایی استفاده کنید تا کمک کنند تا این مرحله را سپری کنید و به زندگی خود ادامه دهید:

  • دریافت حمایت: بگذارید دوستان، خانواده و عزیزان در این زمان سخت کنارتان باشند. حضور و حمایت آنها می تواند احساس تنهایی شما را کم کند.
  • مشاوره: راهی برای بیان درد و احساسات خود است. یک مشاور یا روان درمانگر می تواند به شما کمک کند تا با این احساسات کنار بیایید و به تدریج با مرگ همسرتان سازگار شوید.
  • پذیرش احساسات: اجازه دهید به خود اجازه دهید احساساتی که دارید را تجربه کنید. این طبیعی است که در این موقعیت احساساتی از جمله غم، افسردگی، عصبانیت و اندوه تجربه کنید.
  • به یاد داشتن خاطرات: حفظ خاطرات مثبت با همسرتان می تواند به شما کمک کند تا احساس ارتباط و ارزشمندی که با او داشتید را حفظ کنید.
  • پیدا کردن تسلی: فعالیت هایی مانند یوگا، مدیتیشن، نواختن موسیقی، نوشتن یا هنرمندی می تواند به شما کمک کند تا آرامش بیشتری پیدا کنید و احساسات منفی را کاهش دهید.

مهارت های لازم تسکین دهنده غم همسر

البته، غم از جمله احساسات طبیعی است که در زندگی همه افراد اتفاق می افتد، اما بسیار مهم است که به همسر خود کمک کنید که با آن مقابله کند. در اینجا چند پیشنهاد برای کمک به تسکین دادن غم همسرتان آورده شده است:

  • گوش دادن با تمرکز: به همسرتان فرصتی بدهید تا در مورد احساساتش صحبت کند. به او گوش کنید و احساساتش را با توجه و تمرکز به متن بیان کنید. این کمک می کند تا او احساس داشته باشد که پذیرفته شده و حمایت می شود. بی توجهی و بی میلی به غم همسر بسیار آسیب زندده است و حتی می تواند برای او ترومایی ایجاد کند.
پیشنهاد می کنیم این مقاله را بخوانید: بی میلی و بی توجهی به همسر
  • نشان دادن همدلی: اظهار همدلی و پشتیبانی از همسرتان در زمان های دشوار بسیار مهم است. بگویید که همیشه در کنارش هستید و آماده کمک به او هستید.
  • ارائه کمک عملی: ممکن است همسرتان نیاز به کمک عملی داشته باشد. مثلاً اگر دچار استرس و فشار زیادی شده باشد، ممکن است به کمک شما برای انجام کارهای روزمره نیاز داشته باشد. ارائه کمک در این زمینه و درمان استرس می تواند بسیار موثر باشد.
  • تشویق به فعالیت های خوشایند: همراهی همسرتان در فعالیت هایی که او را شاد و خوشحال می کند، می تواند بهبود مزاج او را تسریع بخشد. بنابراین، سعی کنید همراهش باشید و او را به انجام فعالیت هایی که لذت می برد تشویق کنید.
  • یادآوری به او که این حالت موقت است: زمانی که همسرتان درگیر غم و ناراحتی است، به او یادآوری کنید که این حالت موقت است و با پشتیبانی و زمان، احتمالاً بهبود می یابد.
  • پیشنهاد مشورت حرفه ای: اگر مشاهده کردید که همسرتان به طور مداوم درگیر غم و اضطراب است و این احساسات بر زندگی او تأثیر منفی دارد، پیشنهاد روانشناس حرفه ای می تواند کمک کننده باشد.
  • نگهداری از خودتان: در نهایت، به خودتان نیز توجه کنید و از منابع پشتیبانی خودتان استفاده کنید. اگر خودتان خسته و ناراحت شوید، نمی توانید بهترین پشتیبانی را برای همسرتان ارائه دهید.

دعا برای همسر فوت شده

دعا برای همسر فوت شده می تواند به فرد کمک کند تا احساسات خود را بیان کند و از خداوند برای روح عزیز از دست رفته درخواست آرامش و رحمت کند. در اینجا چند دعا و ذکر برای همسر فوت شده آورده ام:

دعاهای کوتاه برای همسر فوت شده

اللهم اغفر له وارحمه وعافه واعف عنه:

خدایا، او را ببخش و رحمت کن و او را از هر گزندی در امان دار و از گناهانش بگذر.

ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان:

پروردگارا، ما و برادرانمان را که پیش از ما به ایمان درگذشته اند، بیامرز.

اللهم اجعل قبره روضة من ریاض الجنة:

خدایا، قبر او را باغی از باغ های بهشت قرار ده.

دعاهای بلندتر برای همسر فوت شده

سوره فاتحه:

قرائت سوره فاتحه یکی از اعمال مستحب است که برای اموات انجام می شود. می توانید سوره فاتحه را بخوانید و ثواب آن را به روح همسرتان هدیه کنید.

سوره یاسین:

قرائت سوره یاسین نیز برای اموات بسیار توصیه شده است. این سوره را بخوانید و ثواب آن را به روح همسر خود هدیه کنید.

ذکرهای آرامش بخش

استغفار:

ذکر (استغفر الله ربی و اتوب الیه) را به تعداد زیاد بگویید و از خداوند برای همسرتان طلب مغفرت کنید.

ذکر صلوات:

ذکر صلوات بر محمد و آل محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) را بگویید و ثواب آن را به همسرتان هدیه کنید.

این دعاها و ذکرها می توانند به شما کمک کنند تا در این دوران سخت، از خداوند برای همسر فوت شده خود طلب آرامش و رحمت کنید. همچنین می توانید با انجام اعمال خیر و هدیه کردن ثواب آن ها به روح همسرتان، برای او دعا کنید.

شعر تنهایی بعد از مرگ همسر

در ادبیات فارسی، اشعار بسیاری به موضوع تنهایی و داغ از دست دادن همسر پرداخته اند. در زیر،آورده ام از چند شاعر به احساس تنهایی و غم از دست دادن می پردازد:

شعر اول: از هوشنگ ابتهاج (سایه)

  • ای عشق، به شوق تو گذر کردم از خویش
  • در دامن وصل تو به جز سایه ندیدم
  • افسوس که جز سایه در این دایره نبود
  • یاران و رفیقان همه رفتند ز پیشم
  • دیگر به چه امید کنم دیده بر این راه
  • چون سایه ام از عشق تو این گونه گریزان
  • در هر نفسم سوز غم از دست دادن
  • ای دل، چه کنم با غم این عشق گران

شعر دوم: از فریدون مشیری

  • ای همسر مهربان من، رفتی و بی تو
  • در این شب تنهایی غمگین، تنهایم
  • هر لحظه به یاد تو دلگیرم و افسرده
  • هر گوشه این خانه بی تو، خالی و تاریک
  • بی تو چه کنم با این دنیای بی احساس
  • ای شمع فروزانم، رفتی و بی تو خاموش
  • در این شب تاریک، با یاد تو هم دمم
  • ای همسر جاودان، در خاطرم تا همیشه

شعر سوم از سیمین بهبانی

  • غروب می شود و شب به جاده می ریزد
  • من و شکسته دلی، مانده در کنار غروب
  • به یاد آن که به دل می نشست، شاد و سپید
  • ز درد دوری او، شکسته ام در هر شب

شعر چهارم شفیعی کدکنی

  • در این شب تاریک و سرد
  • یاد تو در قلبم همیشه می ماند
  • با هر نفس نام تو را می خوانم
  • بی تو در این دنیای بی پایان چه کنم؟

شعرهای زیر به نظر شما از چه کسانی است؟

فکر کردن به موضوعات این چنینی مانند پیدا کردن نام شاعر باعث تسکین ذهن می شود.

  • ای دریغ از تو اگر چون گل نیفشانی به خاک
  • من دلی آکنده دارم زین شبهای دراز
  • ای دریغ از من اگر چون گل نریزم اشک خویش
  • بر مزار تو به یاد روزهای آشنایی
  • پایان راهت، غمگنانه در یادم بماند
  • بی تو من تنها، چه شب های بی فریاد و زاری
  • بی تو من در دنیایم، در این دنیای بی پایان
  • بی نشان از شادی و از غم، پر از درد جدایی
  • غم دوریت تا به کی، در این دنیای بی مهر
  • تا به کی باید بر آن دل بگرید، در این شب های غمگین
  • یاد تو در قلبم مانده، همیشه و هر جا
  • بی تو من تنها، تا ابد در این دنیای تاریک

این شعر، احساس عمیق تنهایی و دلتنگی را بعد از مرگ همسر بیان می کند و از غم و اندوهی که بر دل شاعر نشسته سخن می گوید. اگر شعر خاصی در ذهن دارید یا به دنبال اشعار بیشتری در این زمینه هستید، می توانم نمونه های دیگری نیز ارائه دهم. اگر یادتان نیامد که بهتر است بگویم از فریدون مشیری بود.

منابع: vitas.com و cruse.org.uk

نظرات کاربران:
بهاره
پاسخ به این نظر
1403/12/1

منم یک ماهه همسرم رو از دست دادم. یک ماه به اندازه ۱۰ سال گذشت. انگار زندگیم خالی شد. دخترم هر روز سراغشو میگیره. احساس تنهایی بی انتها. بی کسی. پوچی. هر شب خواب میبینم برگشته. از خدا میخوام زده اش کنه. کارم شده خوندن در مورد افرادی که تجربه نزدیک مرگ رو داشتن تا مطمین بشم حال اون حداقل خوبه

0 0
مریم
پاسخ به این نظر
1403/11/25

سلام به همه عزیزانی که با دلی آکنده از غم پیام هایی رو فرستادند که کاملا مشهوده که چه رنج بزرگی را متحمل هستند عزیزان با نکاهی به زندگی در می یابیم که از لحظه تولد آدمی مدام در رنج است و در هر مرحله با کاربست راه هایی توانسته خودش را از مراحل مختلف زندگی سراسر رنج برهاند و لذت و خوشی و رضایت خاطری را به دنبال این غلبه بر رنج ها تجربه کنه. انسان با رنج هست که ساخته میشه و تونسته از قدرت هایی که خداوند در وجودش قرار داده آگاه بشه و روز به روز کاملتر بشه که همین شکوفایی هدف از خلقت ماست عزیزان دلسوخته همونطور که واقف هستید در مواجه با مشکلات در می یابیم که بعضی از آن ها در کنترل ما نیست چه وقوعش و چه حل کردنش. بنابر این در این مواقع اولین کار و مهمترین کار پذیرش موقعیت است سپس رجوع به داشته و توان خودمان که در صورت کاستی باید در خودسازی خود بکوشیم با تمرکز بر توانمندی هایمان و در صورت لزوم پرورش کاستی هایمان دنیا رو با نگرشی جدید بنگریم با وجود جای خالی عزیز مان ببینیم در نبود او چه کاری انجام دهم روح عزیزم شاد خواهد بود یاد عزیز تان را در قلبتان سپرده و با عشق او زندگیتان را رونق دهید این تصور را داشته باشید که اگر او جای شما بود چه رنجی تحمل می کرد پس آرام بگیرید که او لااقل آرامش دارد صحبت دراز شد اما به یاد داشته باشید از دل رنج گنج بیرون می آید و شما خودتان گنتان هستید

0 0
مهدخت
پاسخ به این نظر
1403/3/23

سلام خسته نباشید، من نزدیک به 6 ماه هست که همسرم را از دست داده ام ولی هنوز نتوانستم با این موضوع کنار بیام و تفاوتی در حالات روحی من بعد فوت ایشان اتفاق نیفتاده، چکار باید بکنم واقعا در وضع روحی خوبی به سر نمیبرم

1 0
ش
پاسخ به این نظر
1403/2/2

سلام منوهمسر عزیزم و زندگیم کردنا گرفت دختر سه ساله داشتم تا الان نتونستم چکار کنم هر روز سر نزارم دلتنگ و غمگین و چکار کنم اگر به خاطر بچم نبود خورمو میکشم خسرت نبودنش داره منو میکشه و توانایی از دست دارن می دم کمک کنید

0 0
Korush
پاسخ به این نظر
1402/12/20

تمام دوستانی که اینجا کامنت گذاشتند، با اینکه عزیزی رو از دست دادند ولی اوضاعشون از من بهتره. من و همسرم که زنی بسیار مهربان و‌فاداره، الان در فاز پایانی سرطانه و میدونم تا چند هفته یا چند ماه دیگه من رو‌ تنها میذاره چون سرطان بسیار کمیاب و‌خطرناکی گرفته و هیچ درمانی هم موثر واقع نشد. ما ۲۴ ساله ازدواج مردیم اونم با عشق کامل. ولی به علل زیادی فرزند نداریم. داریم در غربت زندگی میکنیم و هیچ دوست و فامیلی در این کشور(سوئد) نداریم. فقط خودمون دوتا بودیم ولی زندگی شیرین با خاطرات زیبایی داشتیم تا اینکه این سرطان لعنتی سراغش اومد. من تک و تنها خواهم موند با دنیایی از خاطرات و دیدن اشیا و چیزهایی که متعلق به همسرمه، در زمان نبودنش دیوانه ام میکنه. دوستانی که اینجا پیغام گذاشتند از من خیلی وضعشون بهتره. حداقل بچه دارند یا حمایت خانواده و اطرافیان رو دارند ولی ما کسی رو نداریم. شبها در خلوت و تنهایی، گریه میکنم و دارم فکر میکنم که ای کاش منم میتونستم با زنم از این دنیا برم! واقعا مُردن شاید بهتر باشه تا تحمل و‌ زجر نبودن او.

1 0
صحرا
پاسخ به این نظر
1402/11/28

من همسرم ۴ماه و نیمه فوت شده من و با دو تا بچه تنها گذاشت دارم دیونه میشم نمیدونم چکار کنم‌نمیتونم تحمل کنم بخاطر بچه هام باید قوی باشم خودم از درون داغونم تو اوج جوانی یه زن تنها شدم.چرا همه غم عالم باید برای من باشه مردم بیرونو میبینم میخندن میگم خدا چی تو وجود من دید که این غمو رو دلم گذاشت اگه بچه هام نبودن تا الان خودمو کشته بودم

2 0
پرینوش
1402/11/29

سلام عزیزم منم دقیقا مثل شما دوتا بچه دارم شوهرم چهار ماه وشش روزه که فوت شدن منم داغونم منم دارم دیونه میشم منم جونم سی و هشت سال سن دارم اعصاب ندارم بچهام خیلی سراغ باباشونو میگیرن نمیتونم شادی دیگران رو ببینم منم همش میگم اگه بچها نبودن خودمو میکشم الان پیش شوهرم بودم همش از خدا گله دارم فک میکنم خیلی زشت شدم همه ی جوری نگام میکنن انگار کار بدی کردم .خواستم بگم عزیزم من درکت میکنم من فقط میفهمم چه حال روزی داری خدا بهمون صبر بده .الهی امین

1 0
ستاره
پاسخ به این نظر
1402/10/17

من 28 سالمه و المان زندگی میکنم و توی 24 سالگی ازدواج کردم با کسی که عاشقش بودم یکسال بعد عشقم خیلی ناگهانی و غیر منتظره سکته کرد و از بینمون رفت من چند بار اقدام به خودکشی کردم و تا یک سال اصن حال روانی مناسبی نداشتم تا اینکه با یک درمانگری اشنا شدم و زندگیمو بهم بخشید از روش گروه درمانی استفاده میکرد وقتی که طول دوه درمانم تموم شد واقعا زندگی شکل دیگه ای شد

3 0
عباس
پاسخ به این نظر
1402/9/23

سلام، من ۸ ماه پیش همسرم رو در تصادف از دست دادم، دختری که در دانشگاه عاشقش شدم، زندگیم رو باهاش شروع کردم و بی‌نهایت دوستش داشتم. کاملا غرق لحظات خوش بودم و دغدغه‌ای نداشتم که یکباره همه چیز عوض شد، دنیام تاریک شد و تحمل زندگی رو نداشتم. همسری با ایمان، صادق و همراه که با حداقل‌های زندگی دانشجویی لذت دنیا را می‌بردیم. با این اتفاق به دنیایی پرت شدم که هیچ چیز آن برایم جذابیت نداشت، تحمل همه چیز سخته و این داغ روی قلبم توانم رو گرفت. در ۴ سال زندگی که کنارش تجربه کردم به معنای واقعی کلمه زندگی کردم اما همه چیز نابود شد و با رفتنش من و دختر ۲ ساله‌ام باید همه چیز را از نو یاد بگیریم و بدون بودن همسر و مادر زندگی رو ادامه بدیم. میدونم همه شماهایی که اینجا مراجعه می‌کنید بخوبی درک می‌کنید که چه وضعیتی رو تحمل کردم. اوایل حتی از اینکه دنیای من نابود شده و بیرون همه چیز به روال عادی خود در جریان است بسیار گریه می‌کردم و آرزو داشتم من هم بخشی از این روال عادی باشم اما افسوس. زندگی به همین بی‌رحمی است و چاره‌ای جز کنار آمدن با این داغ ندارم. من هم مثل شما خیلی خوشحال نمیشم دیگران بهم بگن چکار کنم یا چجوری با فقدان عزیزم کنار بیام اما مراقبت از دخترم، مشاوره، خواندن کتابهای مرتبط با سوگ و کمی هم فلسفه کمک کرد تا این داغ رو قبول کنم و باهاش کم کم به زندگی ادامه بدم. هنوز درد زیادی رو تحمل می‌کنم، هنوز برای زندگی از دست رفته‌ام گریه می‌کنم اما در مقابل جریان زندگی ضعیف‌تر از آن هستیم که بتونیم سرنوشت رو جور دیگری رقم بزنیم. امیدوارم آرامش بر قلب همه داغداران جاری بشه.

3 0
سادات
پاسخ به این نظر
1402/9/6

من همسرم و ۱۰ ماهه از دست دادم ،دیگه نمتونم دوری شو تحمل کنم نمیتونم تنهایی زندگی کنم ، فقط دنبال یه راهی برای کوتا شدن زندگی م از خودکشی میترسم گناه باشه ،چی کار کنم زودتر راحت بشم از این زندگی

2 0
مهنا
1402/11/14

متاسفانه این اتفاق برای من هم افتاده و درکتون می کنم که چقدر سخت هستش رفتن به پیش یه درمانگرکاربلد میتونه بهتون خیلی کمک کنه که این سوگ که خیلی هم ناگوارهست، براتون تا مقدارزیادی حل بشه.

0 0
محمد
پاسخ به این نظر
1402/8/1

باسلام من وهمسر که همه کسم بود زندگیم بود30سال باهم زندگی کردیم بسیار با هم رفیق بودیم در طول این 30سال کوچکترین مشکلی باهم نداشتم وخیلی با اخلاق بودن وحتی با اقوام وبستگاه هم خیلی مهربان ودلسوز بودن الان 5ماه می باشد که به رحمت خدا رفته من تحمل این داغ کران را ندارم دارم دیوانه میشم روزی سه بار میرم سر مزارش اگر خودکشی گناه نبود یک ثانیه خودمو زنده نمی گذاشتم

2 0
محمد
پاسخ به این نظر
1402/7/3

سلام من هاله از دست دادم هر روز،دارم بدتر میشم دارم دیونه میشم به خدا میگم زنده ش کن فقط من بدونم به خدا به هیچکی نمیگن زندش کردی ، اون مریم بود من نتونستم خیلی ازش مراقبت کنم ،واقعا خودکشی گناه داره من فقط از لون دنیام میترسم خودکشی نمیکنم ،اگه خدا مهربونه چرا با ماها ابن کار رو کرد چرا داع همسر مو تو جوانی تو دلم گذاشت

1 0
مهسا
پاسخ به این نظر
1402/6/25

یکماه از فوت همسرم میگذره ۲۵ تیرماه عروسیمون بود و شوهرم ۲۵ مرداد بر اثر تصادف و بی احتیاطی یکی دیگی در اوج جوانی و انگیزه با بدنی صحیح و سالم و کلی آرزوی بر باد رفته رفت زیر خاک عزیز دلم چهلمش میشه روز تولدش هنوز فیلم عروسیمون حاضر نشده خیلی سردرگمم خیلی آدم خوبی بود اصلا درک نمیکنم که چرا خدا ازم گرفتش ثانیه به ثانیه خاطراتش جلو چشممه خیلی عاشق هم بودیم خیلی مهربون بود حسرت پدر شدن به دلش موند قبل از اینکه بر سرکار پیشونیمو بوسید یکساعت بعد رفتم توی سردخونه صورت غرق خونشو بوسیدم خودمم ۲۱ سالمه کاش جفتمون باهم میمردیم

4 0
ناصر
1402/8/19

سلام.منم همسرم باردارم را بایک گل پسر۸ماهه داخل شکم به مادرزنم سپردم وبه ماموریت کاری رفتم.وقتی برگشتم جنازش را تحویلم داد.براثربی احتیاطی وخاب آلودگی در رانندگی بدونه اجازه من خانمم را به جایی برده بود و داغ همسروفرزندم را بردلم گزاشت.منم کاری جزواگزاری به خدا را ندارم.

1 1
سمیرا
پاسخ به این نظر
1402/4/28

من همسرم بعد ۲۰ سال با هم بودن با وحود یک پسر۱۰ بر اثر سرطان از دست دادم زندگی مفهمومی نداره چیکار کنم عاشقش بودم نفسم بود

1 0
راد
پاسخ به این نظر
1402/12/29

درست هشت ماهه همسرم و پسرم که هشت سالش بود از دست دادم .دختری که خودم بهش علاقه مند شدم و توی سخترین شرایط زندگی پابه پام میومد و حمایت میکرد.توی همه ی مقالات چیزی بنام عشق وجود نداره که درمانی داشته باشه.مشاوره هایی که برای درمانم ناتوان بودن و هیچ راهی نبود که از این شرایط خارج بشم.همه اینها یکطرف اطرافیانی که از روی دلسوزی ونابلدی حرفها میزنن و رفتارهایی نشون میدن.بیشتر بهت اسیب میزنن تا اینکه بهتر بشی.همیشه بهش میگفتم تو همه چیزه زندگیم هستی و پسرم نفسه من.من همه داراییمو از دست دادم درواقع خودمو از دست دادم.یک جسمه داغونم که باوجوده کارودرآمده بنسبت خوبم و سرگرمیهایی که دارم هنوزم شب و روزم آرزوی مرگه.دچار اسیب قلبی شدم و درمانشو دنبال نمیکنم تا زودتر راحت بشم.عشق جایگزین نداره و درمانش غیرممکنه قابل درک نیست برای حتی علمه روانشناسی.وقتی خودم دوست ندارم از این سوگواری رها بشم سرنوشتم مشخصه.ن از مرگ هراسم.ن از اینده وابستگی مونده برام.از دنیا بطور کامل دل بریدم حتی اعتقادو ...کاملا ازدست رفته.باورش سخته حتی والدین و سایر اطرافیانش نسبت به همشون احساسی ندارم برام مهم نیستن البته باتوجه به دورانی قبل اتفاقات و بی مهریها در گذشته.حالا دیگه مهرومحبت چه سودی داره. اینهاگفتم تا بگم اگر زندگیت و ایندت مهمه زودتر از این شرایط خارج بشو.اگر بچه دارین بخاطر بچه محکوم به خوب شدن هستین.اگرم مثله من هیچی ندارین که باید گذرزمان نشون بده تا کجا این نفسها یاری میکنن.

1 0
پیمان
پاسخ به این نظر
1401/12/16

سلام. من 3 ماهه همسرم که 29 سالش بود بر اثر سرطان فوت شده. خیلی عاشقش بودم. مدام تو ذهنم است. هیچ امیدی به زندگی ندارم.

6 0
سجاد
1403/12/30

سلام منم 17روزه خانمم رو در سن21سالگی در اثر سرطان لعنتی از دست دادم،زندگی برام بی معنا شده زنده بودنم فقط بخاطر بچه هام هست والا مرگ رو ب زندگی ترجیح میدادم.

0 0
سهیل
پاسخ به این نظر
1401/9/18

سلام من زنم و بعد یکسال مبارزه با سرطان یکماه پیش از دست دادم خیلی عاشق هم‌بودیم و خیلی شوق زندگی کردن داشت حال روحیم‌اصلا خوب نیست خیلی دلتنگش شدم همش بی قرارم فکر نمیکردم اینقدر وابستش بودم الان همش دارم حسرت‌روزهای خوبی که باهم داشتیم میخورم بعد ۵ سال زندگی مشترک تو سن ۳۵ سالگی تو اوج جوونی زندگیم نابود شد الان هیچ انگیزه ای واسه زندگی‌ندارم.

3 2
پیمان
1401/12/16

خیلی سخته کنم مثل شما هستن

0 0
سهیلا
پاسخ به این نظر
1401/8/15

من و شوهرم عاشق هم بودیم من جونم برا شوهرم بود سه ماه ندیدمش سه ماه محروم شدم از نگاهش خانواده شوهرم منو بیرون کردن زندگیم از هر سمت نابود شده همش امید دارم شوهرم زنده باشه بیاد حقشون بزارم کف دستشون خسته شدم دلم میخواد منم زود برم پیش شوهرم

3 1
mohsen.taghizadeh
1401/10/28

سلام.من همسرما ۹آذر از دست دادم.تصادف کرد و یکدفه من و دوتاپسراش را تنها گذاشت زندگیم فلج شد.ولی هر کاری بکنم زنده نمیشه اگه پسر ۶ سالم نبود هزاران بار به مرگ فکر میکردم.ولی باید ساخت و سوخت چاره ای جز سوختن نیست .ولی به بچها امید زندگی میدم

3 0
کرونازده
پاسخ به این نظر
1401/7/22

سلام من همسر عزیزم دربعلت کرونا در دوسال پیش ازدست دادم جوان بود ومادر دوتابچه واقعا سخته کناراومدن با اتفاقات بعداز وفات ایشان بدبختانه همزمان مادرزنم رابعلت کرونا وده روز بعدپدرزنم رابعلت کرونا ازدست دادیم .واقعا شرایط سخت وپیچیده شد .داغ جوان خیلی سخته خیلی هرچقدر بگم کمه تنها خداست که درد ورنج انسان وفشار هایی که برایش در این شرایط وارد میشود را میداند ،چاره ای نیست تسلیم وتحمل دردورنج خدا آورندگان وکوتاهی کنندگان کرونا را نبخشد آنها که واکسن نگذاشتند بیاید آنها که کرونا داشتند نگفتند آنها عزیز من همسرم ومادر فرزندانم را گرفتند بسیارمشکلات پیش آوردند خدایا خودت کاری کن

1 1
فرود
پاسخ به این نظر
1401/3/5

خدایا چه کنم با مرگ همسر. بی نهایت عاشق خانمم بودم و دوستش داشتم دارم دیونه میشم خدایا اگر مهربانی پس چطور من و همسرم که بشدت عاشق هم بودیم و واسه همدیگه جون میدادیم از هم جدامون کردی 23سال عاشقانه در کنار هم بودن و با عشق زندگی کردن یعدفعه همه چیز برباد رفت تنها آرزوم مردن و به همسرم رسیدن است بزرگترین استرس زندگی ام شده این که کی به همسر نازنینم میرسم. یه دختر 19ساله هم دارم که اون هم حال و روز خوشی نداره بعداز فوت همسرم دیگه هیچ چیزی منو خوشحال نمیکنه.زندگی ام سوت و کور و در سکوت مرگباری فرو رفته. شما را بخدا واقعیت دارد بعد از مرگ در کنارهم هستیم تنها دلخوشی که دارم اینه که باز بهم میرسیم.

4 1
کوروش
1402/12/20

قدر همین وضعیتت رو هم بدون که یک دختر ۱۹ ساله داری. من و همسرم الان ۲۴ ساله که ازدواج کردیم و الان در مرحله آخر سرطانه و میدونم در نهایت بهد از چند هفته یا چند ماه از دستش میدم ولی ما نه بچه ای داریم و نه دوست و فامیلی. چون در غربت در سوئد زندگی میکنیم و من نمیدونم در نبود همسرم چه انگیزه ای برای زندگی دارم!!

0 0
فرود
پاسخ به این نظر
1401/2/31

سلام دوماهه همسر عزیزم را در سن 38سالگی از دست دادم بیش از حد عاشق هم بودیم شب و روز ندارم دارم دیونه میشم. خواب ندارم فقط و فقط آرزو دارم زودتر بهش برسم شما را بخدا هر وقت بمیرم بازهم بهم میرسیم.

3 0
افزودن نظر:
captcha


تست های آنلاینتست آنلاین
آدرس مکثآدرس
تلفن مکث
رزرو آنلاین وقترزرو وقت
تماس با واتس اپواتس اپ